جشن سده

جشن " سده " شاد بادا

در آبان روز از بهمن ماه برابر با 10 بهمن در گاهشمار ( تقویم ) ایرانی ،ایرانیان ، جشنی را برگزار می نمایند که به آن " جشن سده " گفته می شود.

در این روز آتش بزرگی را بر پا می کنند و برگزار کنندگان بر چهره ی خود صورتک ( ماسک ) می زنند و به جشن و شادی و رقص می پردازند.

شامگاه چهلمین روز پس از جشن شب چله، آبان روز از بهمن ماه و در چله ی زمستان، جشن «سَدَه» یا «سَت» یا «سده سوزی» برگزار می شود.

 

چند داستان برای پیدایش جشن سده یاد شده است که از آن جمله پیروزی فریدون بر ضحاک در چنین روزی می باشد و بنا به نگرشی دیگر ریشه در داستان هوشنگ و مار سیاه دارد که هوشنگ با پرتاب سنگی به سمت مار و بر خورد این سنگ با سنگی دیگر و ایجاد جرقه و آتش گرفتن بوته ای خشک و فرار مار ،جان خود را نجات می دهد و برای سپاس گزاری به درگاه خداوند این روز را جشن می گیرد ،که داستان پیدایش آتش به دست ایرانیان نیز از آن سرچشمه می گیرد.

برای آگاهی بیشتر از نام روزها و ماه ها و جشن های ایرانی به آدرس های زیر در همین وبلاگ مراجعه فرمایید:

گاهشمار ایرانی (بدانیم و سربلند باشیم)       

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی  

گذری بر فلسفه نام ماه های ايران زمين

چکيده اي از زندگي کورش بزرگ به بهانه روز جهاني کورش در 7 آبان

             

چکيده ای از زندگي کورش بزرگ به بهانه روز جهاني کورش در 7 آبان

زادروز کورش بزرگ :

4 شهریور برابر با 25 آگوست 576 يا 600 پیش از ميلاد (2588 يا 2612 سال پيش ) .

آغاز پادشاهي کورش بزرگ :

4  بهمن برابر با 23 ژانويه 559 پيش از ميلاد ( 2571 سال پيش) .

فتح بابل به دست کورش بزرگ :

20  مهر برابر با 12 اكتبر سال 539 يا 538 پيش از ميلاد ، بنا بر روايت كتاب مقدس- عهد عتيق-21 مهر برابر با 13 اكتبر سال 539 پيش از ميلاد ( 2551 يا 2552 سال پيش ) .

تاج گذاري کورش در بابل و صدور لوح معروف به لوح حقوق بشر و اعلام ايجاد امپراتوري ايران بزرگ :

7 آبان برابر با 29 اكتبر سال 539 يا 538 پيش از ميلاد ( 2551 يا 2552 سال پيش ).

در گذشت كوروش بزرگ بنياد گذار كشور ايران، مردي كه عموم تاريخ نگاران او را «انديشمند، دادگستر و مهربان» توصيف کرده اند:

14  اسفند برابر با 4 مارس سال 529 يا 530 پيش از ميلاد و 9 سال پس اعلام امپراتوري ايران ( 2541 يا 2540 سال پيش) .

 

پاينده ايران زمين

 

نوروز باستانی خجسته باد

نوروز باستانی خجسته باد

 

 

گشت گرداگرد مهر تابناک ، ايران زمين   ***  روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمين

ای تو يزدان،ای تو گرداننده ی مهر و سپهر***برترينش کن برايم اين زمان و اين زمين

فرا رسیدن سال 14091 اهورایی ، 7034 آریایی (میترایی) ،3750 زرتشتی،2541 شاهنشاهی کورش بزرگ ،1391 خورشیدی و روزبه ( عید ) نوروز ، روز زایش میشک و میشیانک ( آدم و حوا ) به باور ایرانیان باستان و سرآغاز راستین سال نو ، بر ایرانیان میهن دوست شاد بادا.

نوروز را پاس می داریم چون با تلاش و کوشش مردمانی به دست ما رسیده است که می خواسته اند ایرانی سرافراز بماند.

نوروز را به پا می داریم چون رهپویان و فرزندان ، جمشید نخستین برگزار کننده جشن نوروز و پدر ایران زمین ،کورش بزرگ بنیان گذار ایران یکپارچه، داریوش بزرگ مردی که مرزهای ایران را چنان گسترش داد که هیچگاه هیچ فردی نتوانست کار او را تکرار نماید و سازنده کانالی که دریای سرخ را به دریای مدیترانه می پیونداند که امروزه سوئز نامیده می شود ،بابک بزرگ مرد دوران خویش و نخستین فردی که دربرابر استیلای تازیان تا پای جان به مبارزه برخاست، فردوسی زنده کننده زبان ملی فردی که نگذاشت ایرانیان همانند مصریان و مردم سوریه زبانشان به زبان تازی (عربی) دگرگون یابد و مصدق پیر مبارزی که به چند سده  چیرگی بیگانه بر ایران زمین پایان داد و هزاران شهید نامی و گمنامی که در راه میهن مهرورزانه جان باختند تا نام ایران و ایرانی زنده بماند.

نوروز چیست و از کجا آمده است؟

 

نوروز یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است. نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

 

زمان نوروز

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود، و در تقویم هجری خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱ یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهای ایران و افغانستان که گاهشمار هجری خورشیدی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، گاهشمار میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

 

واژه ی نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی «نو» و «روز» به وجود آمده است. این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱- نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری و آغاز سال نو

۲- نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

 

 واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No ،Now ،Nov و Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند. اما به باور دکتر احسان یارشاطر بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می رود.

 

تاریخچه

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست .اما این جشن، تاریخچه ای سه هزار ساله دارد. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد.همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است.اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

 

نوروز در زمان هخامنشیان

نگاره مراسم پیشکش هدایا به پادشاه ایران در تخت جمشید. برخی از پژوهشگران، این مراسم را به نوروز مربوط می‌دانند.

کوروش دوم، بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است .اما بررسی ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند.شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.

نگاره کورش بزرگ،بنیانگذار ایران بزرگ

 

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد.در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل های گوناگون سال جاری بوده است.

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

کاخ تیسپون پایتخت اشکانیان و ساسانیان در عراق امروزی نزدیک بغداد

 

نوروز پس از اسلام

نقشی از جشن چهارشنبه سوری در عمارت چهل ستون

از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار ‌شد.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند.بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را (به‌جای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، می‌‌بایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

 

کاخ عالی قاپو ،مرکز حکمرانی صفویه در میدان نقش جهان- محل برگزاری جشن نوروز

 

نوروز در دوران معاصر

نوروز به‌عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هرساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به‌صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومت‌ها برای مدت‌زمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونه ی پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند. همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند. همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.

 

 جغرافیای نوروز

منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه شامل چند کشور می‌شود که شامل ایران ، تاجیکستان ، افغانستان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، قرقیزستان ، قزاقستان ، جمهوری آذربایجان ، کردهای ترکیه ،عراق ، سوریه ، و پشتون ها و بلوچ های پاکستان و پارسیان هند و تاجیکان چین در ایالت سین کیانگ و همچنین در ارمنستان  برگزار می گردد. نوروز همچنان در این کشورها جشن گرفته می‌شود. با وجودی که بسیاری از آیین‌های نوروزی در این کشورها به‌صورت مشابه در این کشورها برگزار می‌شود، اما برخی آیین‌های نوروز در این کشورها دارای تفاوت‌هایی با یکدیگر هستند. به‌طور مثال در افغانستان در روز اول نوروز، سفره هفت‌میوه می‌چینند ولی در ایران، سفره هفت سین می‌اندازند.

 

همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمین‌هایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته می‌شد، اما امروزه جشن‌هایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار می‌شود.

 

شایان گفتن است که در گاهشمار (تقویم) باستان، ۱۲ ماه ۳۰ روزه بوده که مجموع آن ۳۶۰ روز می شود و ۵ روز آخر را ۵ گاهنبار یا ۵ جشن می نامیده اند که رویهمرفته یک سال کامل و  ۳۶۵ روز می گردیده است.

 

هر گاه نام یک روز با نام همان ماه یکسان می شده است آنرا جشن می گرفته اند به عنوان مثال دهم هر ماه آبان نام دارد  پس دهم آبان را آبان از آبان می خوانده اند و آنرا جشن می گرفته اند و آنرا  جشن آبانگان می نامیده اند.

 

 

 

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی

 

مانـَک

اوستایی

پهلوی

پارسی

هستی بخش بزرگ دانا

اهورامزدا

اورمزد

هرمَزد

1

اندیشه نیک

وهومنه

وهومن

بهمن

2

بهترین راستی و پاکی

اشاوهیشتا

ارتاوهیشتا

اردیبهشت

3

شهریاری نیرومند

کشتریا وریا - خشترا وئیریه

شهریور

شهریور

4

فروتنی و مهرپاک

سپنتا آرمئیتی

سپندارمت

سپندارمذ

5

تندرستی و رسایی

هئوروتات

خردات

خورداد  - خرداد

6

بی مرگی ، جاودانی

 آمرتات

امرتات

امرداد

7

آفریدگار

دزوه - دثوش

دزو ، دذوپت آتور

دی ، دی بآذر

8

آتش ، فروغ

اتر- آثرآت

اتور

آذر

9

آبها ، هنگام آب

اپم

آبان

آبان

10

آفتاب ، خورشید

هورخشئیت

خورشیت

خور - خیر - خورشید

11

ماه

ماونگه

ماه - ماذ

ماه

12

  ستاره تیر یا تیشتر ، ستاره باران

تیشتریه

تیر- تیشتر

تیر

13

جهان ، زندگی هستی - گیتی

گئوش

گوش

گوش

14

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت میتر

دی ، دی بمهر

15

دوستی ، پیمان

میثر

میتر

مهر

16

فرمانبرداری

سرئوش

سروش

سروش‌

17

دادگری

رشنو

رشن

رشن

18

فروهر ، نیروی پیشرفت

فره وشی

فرورتین

فروردین

19

پیروزی

ورثرغن

واهرام

ورهرام

20

رامش ، شادمانی

رامن

رام - رامشن

رام

21

باد  - هوا

واته

وات

باد

22

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت دپن

دی ، دی بدین

23

بینش درونی - وجدان

دئنا

دین

دین

24

خوشبختی ، دارائی و خواسته

اشی - ونگوهی

ارت

ارد

25

راستی

ارشتاد

اشتات

اشتاد

26

آسمان

آسمن

آسیمان

آسمان

27

زمین

 زام

زمامیات - زامدات

زامیاد  - زمی  - زمامیاد

28

گفتار پاک

منتره سپنت

امهراسپنت

مانتره سپند - ماراسپند - مهرسپند

29

فروغ و روشنایی بی پایان

انغره - رئوچه

انیران

انارم - انیران

30

 

 

نام جشن های ایرانی و زمان برگزاری آنها

 

جشن ها و رویدادها (گاهنامه نوین)

جشن ها و رویدادها (گاهنامه باستان)

نام روز

روز

1 فروردین جشن نوروز

1خرداد ارغاسوان(جشن گرما)

1تیر-جشن آب پاشونک

1مهر-جشن میتراکانا

 

1 فروردین جشن نوروز

1خرداد ارغاسوان(جشن گرما)

1تیر-جشن آب پاشونک

1مهر-جشن میتراکانا

1دی –جشن زایش خورشید

اورمزد

1

2اردیبهشت-جشن اردیبهشتگان

۲دی-جشن دیگان دوم

2بهمن_جشن بهمنگان

بهمن

2

3امرداد جشن امردادگان

3آذر-جشن آذرگان

3اردیبهشت-جشن اردیبهشتگان

اردیبهشت

3

4خرداد-جشن خردادگان

4 آبان-جشن آبانگان

4بهمن-آغاز پادشاهی کوروش بزرگ

4بهمن-جشن سده

 4 شهریور-جشن شهریورگان

شهریور

4

 

5اسفند-جشن اسپندارمذگان-روز بزرگداشت زن و مهرورزان

سپندارمذ

5

6فروردین روز امید-زادروز زرتشت

6تیر-جشن نیلوفر

6فروردین روز امید-زادروز زرتشت

6خرداد-جشن خردادگان

6تیر-جشن نیلوفر

خرداد

6

 

7 امرداد-جشن امردادگان

امرداد

7

8آبان-فرمان آزادی کوروش(لوح حقوق بشر کوروش)

 

8آبان-فرمان آزادی کوروش(لوح حقوق بشر کوروش)

8دی-جشن دیگان دوم

دی به آذر

8

 ۹دی-جشن سوم دیگان

۹بهمن-جشن میانه زمستان

9آذر-جشن آذرگان

آذر

9

10تیر-چشن تیرگان

10 امرداد-جشن چله تابستان

10 مهر-جشن مهرگان

10بهمن-جشن سده

10 امرداد-جشن چله تابستان

10آبان-جشن آبانگان

10بهمن-جشن سده

آبان

10

 

 

خور

11

 

 

ماه

12

13 فروردین-سیزده به در

13 فروردین-سیزده به در

13تیر-جشن تیرگان

تیر

13

 

 

گوش

14

15تیر-جشن خام خواری

15 شهریور-بازار جشن

 

15تیر-جشن خام خواری

15 شهریور-بازار جشن

15دی-جشن سوم دیگان

15بهمن-جشن میانه زمستان

دی به مهر

15

 

16 مهر-جشن مهرگان

مهر

16

 ۱۷دی -جشن چهارم دیگان

 

سروش

17

 

 

رشن

18

19 فروردین-جشن فروردینگان

19 فروردین-جشن فروردینگان

فروردین

19

 

 

ورهرام

20

21مهر-جشن پیروزی کاوه و فریدون بر ضحاک

21 مهر-فرمان آزادی کوروش(لوح حقوق بشر کوروش)

و بنا بر برخی نوشتارها  8 آبان

21مهر-جشن پیروزی کاوه و فریدون بر ضحاک

رام

21

 

 

باد

22

 

23دی-جشن چهارم دیگان

دی به دین

23

 

 

دین

24

 ۲۵ آذر-جشن زایش خورشید

 

ارد

25

26دی_جشن بهمنگان

 

اشتاد

26

 

 

آسمان

27

 

 

زامیاد

28

29بهمن-جشن اسپندارمذگان –روز بزرگداشت زنان و مهرورزان

 

مانتره سپند

29

30آذر-شب چله-زاد روز میترا(آناهیتا)

30 امرداد-جشن شهریورگان

30آذر-شب چله-زاد روز میترا(آناهیتا)

 

انارام

30

              

 

نام روزهای هفته در ایران باستان

نام های باستانی

روزهای هفته

کیوان شید

شنبه

مهر شید

یکشنبه

مه شید

دوشنبه

بهرام شید

سه شنبه

تیر شید

چهارشنبه

اورمزد شید

پنج شنبه

ناهید شید

آدینه

 

 

چکامه ای از شهریار در وصف شجاعت و میهن دوستی استاد اقبال آذر



استاد اقبال آذر ملقب به اقبال السلطان

در سال 1324 پس از آنكه فرقه دموكرات آذربایجان در اقصی‌نقاط این سرزمین مقدس [آذربایجان] مستقر گردید، از شادروان استاد ابوالحسن اقبال آذر ، هنرمند ارزشمند عرصه موسیقی و آواز خواسته شد با اجرای قطعاتی از آواز سحرانگیز خود مجلس جشنی را كه با حضور سران فرقه دموكرات در عمارت عالی‌قاپو تبریز برپا شده بود گرمی ببخشد.

 

هنرمند وارسته و وطن‌دوست شهر مقاوم تبریز كه فضای حاكم را محشون از احساسات بیگانه سروری می‌بیند، بر خلاف انتظار ترتیب‌دهندگان مراسم در حضور سركردگان و عوامل اصلی غائله دو بیت زیر از اشعار عارف قزوینی را در حالی‌ كه اشك می‌ریخت، به زبان فارسی با صدای ماندگار خود طنین‌انداز كرد:

لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست

چه شد كه كوته و زشت این قبا به قامت ماست

 

چراكه مجلس شورا نمی‌كند معلوم

كه خانه، خانه غیر است یا كه خانه‌ی ماست؟


این اقدام شجاعانه استاد اقبال آذر در آن فضای خفقان‌آور موجب گردید كه جو حاكم بر جشن را دگرگون ساخته و خشم سران فرقه را برانگیزد، به طوری كه دستور بگیر و ببند صادر شد، امّا «اقبال» به مدد فداكاری عده‌ای از یاران خود كه برق سالن را قطع كردند، موفق به نجات جان خود شد .

استاد شهریار- شاعر ایران دوست آذری

سال‌های بعد شهریار این واقعه تاریخی را در ابیات زیر جاودان ساخت و نشان داد كه او نیز چون اقبال آذر تا چه حد به وطنش ایران عشق می‌ورزد.

یاد آن شب كن كه او از بهر ایران  عزیز

صیحه زد با نفس كاین جا سر بده، تركی مخوان

 

شعر عارف خواند و گفت، ای مجلس شورا بگو

خانه از غیر است یا زین ملت بی‌خانمان؟

 

و آنكه آتش زد به جان خلق و با شیون گریست

ثبت شد آن گریه در تاریخ آذربایجان

 

غیرت قفقازیان با خدا هم كار كرد

تا حریف شیردل جانی به در برد از میان

 

تركی ما بس عزیز است و زبان مادری

لیك اگر «ایران» نگوید لال بادا این زبان

 

مرد آن باشد كه حق گوید، چو باطل رخنه كرد

هم بایستد بر سر پیمان حق تا پای جان

 


نوروز باستانی خجسته باد



گشت گرداگرد مهر تابناک ، ايران زمين   ***  روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمين

ای تو يزدان،ای تو گرداننده ی مهر و سپهر***برترينش کن برايم اين زمان و اين زمين


فرا رسیدن سال 14090 اهورایی ، 7033 آریایی (میترایی) ،3749 زرتشتی،2540 شاهنشاهی کورش بزرگ ،1390 خورشیدی و روزبه ( عید ) نوروز ، روز زایش میشک و میشیانک ( آدم و حوا ) به باور ایرانیان باستان و سرآغاز راستین سال نو ، بر ایرانیان پاک نژاد و میهن دوست شاد بادا.

نوروز را پاس می داریم چون با تلاش و کوشش مردمانی به دست ما رسیده است که می خواسته اند ایرانی سرافراز بماند.

نوروز را به پا می داریم چون رهپویان و فرزندان ، جمشید نخستین برگزار کننده جشن نوروز و پدر ایران زمین ،کورش بزرگ بنیان گذار ایران یکپارچه، داریوش بزرگ مردی که مرزهای ایران را چنان گسترش داد که هیچگاه هیچ فردی نتوانست کار او را تکرار نماید و سازنده کانالی که دریای سرخ را به دریای مدیترانه می پیونداند که امروزه سوئز نامیده می شود ،بابک بزرگ مرد دوران خویش و نخستین فردی که دربرابر استیلای تازیان تا پای جان به مبارزه برخاست، فردوسی زنده کننده زبان ملی فردی که نگذاشت ایرانیان همانند مصریان و مردم سوریه زبانشان به زبان تازی (عربی) دگرگون یابد و مصدق پیر مبارزی که به چند سده  چیرگی بیگانه بر ایران زمین پایان داد و هزاران شهید نامی و گمنامی که در راه میهن مهرورزانه جان باختند تا نام ایران و ایرانی زنده بماند.

پاینده باد ایران و ایرانی

برای دریافت گاهنامه باستانی سال 1390 به آدرس زیر بروید:

http://www.4shared.com/document/weKYRa4c/persian_calendar_1390_b.html

 

جشن چهارشنبه سوری خجسته باد


پیشینه ی جشن چهارشنبه سوری

از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است. بخش نخست این واژه یعنی «همس» از «هم» به معنی گرما و تابستان در زبان اوستایی گرفته شده است و واژه ی همس پت میدیم روی هم به معنی برابر شدن روز و شب و آغاز گرما است و این گاهنبار در روز نخست پنجه ی پایان اسفندماه برگزار می شده است.

چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی  بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود  کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در  دوران  گذشته بسیار دور است.

 از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی  نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.

آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است..

        آتش‌افروزی

غروب آخرین سه شنبه ی  سال زمان ویژه ای براي آتش‌افروزي و پريدن از روي آتش است. در این شب ایرانیان  در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانه‌ي هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند :

 زردی من از تو
سرخی تو از من
***
سرخي آتش مال ما
 زردي ما مال شما
***
گل چهارشنبه سوري
درد و بلا رو ببري
        

  ***    

خواجه پیروز (آتش افروز)

«خواجه پیروز» یا واژه ی معرب « حاجی فیروز» ، از باورهای زیبای گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد. خواجه پیروز ، نامش گواه پیروزی و عنوانش نشان بزرگواری و سروری ست. چهره ی سیاه شده ی خواجه پیروز دلیل بازگشت او از جهان مردگان و نیز نماد سیاهی زمستان است و لباس سرخ او هم نماد سرخی آتش و آمدن گرما و نیز نماد سرخی گلها و طبیعت زیبای نوروزی است. شادی و پایکوبی او هم به خاطر پیروزی بهار و باز زایی طبیعت و زایش ها و رویش ها ی نوروزی است.  افزون بر اینها نماد بازگشت ایزد شهید شونده ی استوره ها و نیز نماد بازگشت سیاوش شهید می باشد و برخی سرخی لباس او را نماد خون آنها دانسته اند.  

آجیل چهارشنبه سوری

آجیل چهارشنبه سوری نیز همچون همه ی جشن های ایرانی جز ضروریات سفره ی شب چهارشنبه سوری می باشد که از هفت نوع میوه ی خشک و برنج، عدس، خرسِه، نخود، تخمه ی آفتابگردان، تخمه کدوی بو داده، کشمش و گردو تهیه شده و در هر خانواده باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره ی چهارشنبه سوری می گذاشتند. از این آجیل همه ی اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند، سپس در کوزه ی کهنه ی سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه ی نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه ی کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آن ها پاشیده می شد.

در زمان ساسانیان به جای آب سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آن را از پشت بام به زمین پرتاب می کردند به منزله ی این که روزی و برکت برای آنان نازل شود....

برای آگاهی بیشتر از نام روزها و ماه ها و جشن های ایرانی به آدرس های زیر در همین وبلاگ مراجعه فرمایید:

گاهشمار ایرانی (بدانیم و سربلند باشیم)       

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی  

گذری بر فلسفه نام ماه های ايران زمين

گستاخی رومیان

سکه اردوان یکم اشکانی

اردوان يكم در آذر ماه سال 126 پیش از میلاد دستور آزادی سه هزار اسیر رومی را داد . آنها با لباس مبدل برای ایجاد هرج و مرج و جاسوسی از مرزها گذشته و خود را به شهرهای ایران رسانیده بودند . بعضی از این اسیران بیش از 10 سال در زندان بودند آنها براحتی به زبان پهلوی (زبان آنروز ایرانیان) سخن می گفتند ، روزی که اسرا از پایتخت ایران خارج می شدند یکی از آنها مغرورانه به نوجوانی ایرانی که به آنها نگاه می کرد گفت : خورشید ما را از شرق به غرب کشاند و ما آزاد شدیم . نوجوان هم خندید و گفت آخر خورشید در مشت پادشاهان ایران است ! و آنها شما را پیاپی به غرب می بخشند !
دانای ایرانی ارد بزرگ می گوید : در کاخ های ویران شده نامداران سرزمینمان ایران می توان هزاران هزار چشمه جاری دید ...می توان فریادهای دادگستر آنها را شنید ... و تنهایی را از یاد برد .
این پرسش در ذهن ایجاد می شود آیا آن اسرا پیام مهر ایرانیان را حس کردند ؟!
خیر
پس از سال ها توطئه ، پنجاه سال بعد از این حادثه ده ها هزار رومی وارد ارمنستان و آذربادگان ایران شدند .
مهر و سخاوت ایرانیان به شرق و غرب ، شمال و جنوب چه بازده ایی داشت ؟ جز پررویی ، گستاخی و زیاده خواهی ؟...

ياسمين آتشی

جشن اسپندارمذگان خجسته باد

 

منم زاده سپندارمذگان !!!

به پاسداشت آیین ایرانی !!!

نه والنتین غربی !!!

سپندارمذگان را جشن می گیرم و به مهربانانم شادباش می گویم

سپندارمذگان 7000 ساله را بزرگداشت می گیرم نه والنتاین 1700 ساله

سپندارمذگان خجسته باد

 

جشن اسفندگان ( اسپندارمذگان ) برابر است با اسفند ( سپندارمذ ) روز از ماه اسفند برابر با  ۵ اسفند در گاهشمار باستانی ایرانی می باشد.

به مناسبت برخورد روز اسفند (سپندارمذ) و ماه اسفند در این روز ،مطابق معمول هر ماه پس از برخورد روز و ماه هم نام، جشنی موسوم به جشن اسفندگان ( اسپندارمذگان ) برگزار می شود.

اسفند (سپندارمذ) پنجمین روز از هر ماه در گاهشماری اوستایی است و ماه دوازدهم هر سال ،که با آگاهی از سی و یک روزه بودن ماه های کنونی در نیمسال نخست بهار و تابستان ، جشن اسفندگان ( اسپندارمذگان )برابر با ۲۹ بهمن ماه در گاهشمار نوین (تقویم جدید) می باشد.

پنجمین روز اسفند ( اسفند روز در ماه اسفند )، در گاهشمار ایرانیان باستان و در زنجیره ی بلند آیین ها و جشن های سالیانه ی نیاکان ارجمند ما، اسپندارمَذگان (= اسفندارمذگان / اسفندارگان / سپندارگان / اسپندگان / اسفندگان)، روزی بس مهم و جشنی بسیار گرامی بود.

در گاهان زرتشت که کهن ترین سرودهای برجامانده ی ایرانیان است و زمان سرایش آن را سه هزاره پیش از این برآورد کرده اند، از «سْپِنْتَه اَرْمَیتی» یا «اَرْمَیتی» به منزله ی یکی از فروزه ها یا نمودهای اَهورَه مَزدا (برترین خِرَد ِجهان ِهستی) یاد شده است که در کنار پنج فروزه ی دیگر جای می گیرد و همه با هم، بنیادی ترین سویه ی نگرش زرتشت ِشاعر و فیلسوف به گیتی و زندگانی گیتیانه را به نمایش می گذارند.

در این میان، سْپنتَه اَرْمَیتی پایگاهی والا و نقشْ ورزی چشم گیری دارد. او را به گونه ای نمادین، دختر ِاهورَه مَزدا و خواهر ایزدْبانوی اَشَی (اَشَی وَنگهو / ارشیشوَنگ) و ایزد آذر (که او نیز پسر اهوره مزدا خوانده شده است) شمرده اند.

برگزیدن این روز به منزله ی روز ِزن در ایران ِامروز بهترین و فرهنگی ترین و ریشه دارترین انتخاب است و همه ی یادمان ها و داده های فرهنگی کهن مان نیز پشتوانه ی این بهگزینی است. گذشته از آنچه در بازبُرد به گاهان و اوستای نو، در این زمینه گفته شد، در نوشتارهای هزاره ی اخیر نیز اشاره های بسیار به ارجگزاری این روز برای گرامی داشت ِپایگاه والای زن در نگرش ِفرهنگی ایرانی می یابیم که سخن گوهرین و والای دانشمند و پژوهشگر والای مان «ابوریحان بیرونی» در کتاب آثار الباقیة از آن جمله است.

در چندین دهه پیش از این، به پیشنهاد استاد زنده یاد " ابراهیم پورداوود "، روز پنجم اسفند به عنوان روز پرستار شناخته شده بود و به طور رسمی برگزار می شد و در این روز، برای ارج گزاری خدمت ارزنده ی پرستاران، آیین هایی به اجرا در می آمد که در آنها با پیشکش شاخه های گل  بیدمشک (گل ویژه ی امشاسْپَند بانو اسپندارمذ در اسطوره های کهن)، پرستاران میهنمان را می نواختند.

پیشنهاد دکتر پورداوود و برگزاری آن آیین، کاری سزاوار بود، اما با رویکرد به جایگاه اسپندارمَذ در پیشینه ی فرهنگی باستانی مان که بدان اشاره رفت، شایسته است که از این پس، این روز را روز زن در ایران بشناسیم.

 

در این روز مردان به همسران خود هدیه می‌دادند.  مردان ، زنان خانواده را بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند و به آنان هدیه می‌دادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدت‌ها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار می‌شد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می‌گردید. این جشن هیچ ارتباطی به والنتاین غربی ندارد و آیینی بسیار کهن تر از والنتین غربی می باشد.

آیین روز بزرگداشت مهرورزی،روز باستانی ما آریایی ها که پیشینه ای فراتر از ۷۰۰۰  سال دارد رابه همه ایرانیان و مهرورزان شاد باش می گوییم.

برای آگاهی بیشتر از نام روزها و ماه ها و جشن های ایرانی به آدرس های زیر در همین وبلاگ مراجعه فرمایید:

 

 

 

کمبوجیه جهانگشای ایرانی

 

کمبوجیه پسر بزرگ کوروش هخامنشی مردی شجاع و بی نهایت زیبا و قوی پنجه بود. پس از مرگ پدر به قصد آرام کردن غرب امپراتوری ایران که همواره دچار حمله یاغیان و شورشیان بود عازم مصر و آفریقا شد در سال ۵۲۱ (پیش از میلاد) گئومات مغ از اعتماد برادر کمبوجیه سوء استفاده نموده و بردیا را مسموم ساخته و او را از پای در آورد. در این زمان کمبوجیه مصر را فتح نموده و در سرحدات آفریقا (شمال تونس و لیبی امروزی) می تاخت. گئومات برخی از جنایت پیشگان را اجیر کرده و به جان رییش سفیدان و بزرگان ایران افتاده و آنها را با ترفندهای گوناگون از پای در می آورد. یکی از رییش سفیدان که به راز گئومات پی برده بود به پسر بزرگ خویش جریان را گفت و از او خواست خودش را به سپاه ایرانزمین برساند و توطئه گئومات را بر ملا سازد و از پسر خواست زود عازم این سفر طولانی شود و گفت حتما دیر یا زود گئومات به سراغ من هم خواهند آمد چون آنها به رسم یونانیان ، وجود بزرگان عشایر را تحمل نمی کنند تا بدین گونه همه مردم را به زیر یوغ خویش کشند. به قول اندیشمند کشورمان ارد بزرگ : نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها. پسر آن ریش سفید شب روز تاخت و اسبهای بسیاری در این سفر از پای در آمدند تا خودش را به صحرای خشک سینا رسانید در بین راه گرفتار یاغیان و دزدان شد و گریخت هر چند سه تیر زهرآگین بر دست و پشتش فرود آمد در سیاهی شب به پشت دروازه خاوری مصر رسیده بود با خون خود بر دروازه شهر نوشت (( بردیا کشته شده است)) کمبوجیه چون خبر مرگ برادر را شنید به سوی پایتخت تاخت بدبختانه در نزدیکی دمشق با مکر و سم دیو سیرتان از پای درآمد.
یونانیان به رهبری تاریخ نویسانی همچون هردوت بسیار کوشیدند کمبوجیه را نفی و بد جلوه دهند حتی به دروغ گفتند او با خواهر خویش ازدواج نموده و حتی او را کشته است بسیاری از دروغ های دیگر تا بدین گونه ایرانیان را از داشتن جوانی رشید و فرهمند تر از اسکندر محروم سازند. و شوربختانه هنوز هم بسیاری این تهمت ها را نقل قول می کنند همانند تهمت قتل سورنا به دست ارد اشکانی ، که اینها همه دروغ است و دلیل این تاریخ سازی های یونانیان و رومی ها ، نابود کردن اسطوره های عزت و سربلندی تاریخ ایران است. اسکندر مقدونی در روزهای آخر عمر خویش می گوید : آرزو داشتم همچون کمبوجیه در جوانی جهانگشایی کنم اما سرزمینی که من فتح کردم یک ساتراپ (ایالت) کمبوجیه هم نشد.
یونانیان و رومی ها از هر پادشاه ایرانی ضربه مهلک تری خورده اند برایش جنایت نویسی !های بیشتری کرده اند همانند کمبوجیه ، خشایارشاه ، ارد دوم و...

ياسمين آتشی

 

جشن بهمنگان خجسته باد

 

نماد امشاسپند وهومن ( بهمن )

جشن بهمنگان ،بهمن روز از ماه بهمن برابر با دوم بهمن ماه در گاهشمار باستانی ایرانی می باشد.

به مناسبت برخورد روزی با نام بهمن و ماه بهمن در این روز ،مطابق معمول هر ماه پس از برخورد روز و ماه هم نام، جشنی موسوم به جشن بهمنگان برگزار می شود.

بهمن (وهومن) دومین روز از هر ماه در گاهشماری اوستایی و ماه یازدهم هر سال است ، جشن بهمنگان در گاهشمار باستان برابر با 2 بهمن بوده است ، که با آگاهی از سی و یک روزه بودن ماه های کنونی در نیمسال نخست , بهار و تابستان ، جشن بهمنگان برابر با 26 دی ماه در گاهشمار نوین می باشد.

جشنی در ستایش و گرامیداشت بهمن در اوستایی «وُهومَنَه» و در پهلوی «وَهمَن» به معنی «اندیشه ی نیک» یا «بهترین اندیشه» و متعلق به امشاسپند بهمن (وهومن) است.

بخش نخست این واژه «وُهُو» از «وَنـْگـْهو» اوستایی که صفت است به معنی خوب و نیک، که در فارسی هخامنشی «وَهۇ» و در سانسکریت «وَسۇ» خوانده می‌شود، در پهلوی «وِه» و در فارسی «بـِه» شده است.
بخش دوم «مَنـَه» برابر است با واژه ی سانسکریت «مَنـَس» که در پهلوی «منیشن» و در فارسی «منش» شده است.

ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» آورده است :«بهمن ماه روز دوم آن روز بهمن، عید است که براى توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده اند، بهمن نام فرشته ی موکل بر بهایم است که بشر به آن ها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگ هایى از جمیع دانه هاى ماکول با گوشت غذایى مى پزند و آن را با شیر خالص مى خورند و مى گویند که حافظه را این غذا زیاد مى کند و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهیه ی بخور و سوزاندنى ها خاصیتى مخصوص است و بر این گمانند که جاماسب وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام مى داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روزهاست.»

در ترجمه ی «خرده اوستا» نیز بر موکل بودن بهمن بر چهارپایان اشاره ای شده است بدینگونه که : «در جشن بهمنگان، برای اینکه امشاسپند بهمن در جهان مادى نگهبان چارپایان سودمند است، از خوردن گوشت پرهیز مى کنند.»

شاعر نامدار ایرانی سده ی پنجم اسدى توسى، در کتاب لغتنامه ی خود «لغت فرس» زیر کلمه ی بهمنجه مى نویسد :
«بهمنجه رسم عجم است، چون دو روز از ماه بهمن مى گذشت بهمنجه مى کردند و این عیدى بود که در آن روز خوراک مى پختند و بهمن سرخ و زرد بر سر کاسه ها مى افشاندند.»

چنان که از نوشتار ابوریحان و اسدی توسی برمی آید گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده می‌شود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه ی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است.

همین گیاه است که در فرانسه «Behen» خوانده می شود و در گذشته ریشه ی آن را به‌ نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.

ابوريحان در كتاب التفهيم خود آورده است:

«بهمن نام گياهى است كه اكنون در اطراف خوزستان و دشت ميشان مى رويد. ايرانيان در روز جشن اين گياه را با شير مخلوط مى كردند و مى خورده اند.» (اصل و نسب و دين هاى ايرانيان باستان/ عبدالعظيم رضايى/ ص ۴۹۹)
امروز نيز بين مردم ما در زمستان به خصوص ماه بهمن خوردن برف و شيره مرسوم است و معتقدند كه خاصيت دارويى دارد.
ريشه اسطوره اى بهمن:

برابر نوشته هاى اوستا، اهورامزدا داراى فروزه هاى نيك بيشمار است كه از ميان آنها ۶ صفت برگزيده تر هستند كه به هر يك از اين صفات امشاسپند و به مجموع آنها امشاسپندان مى گويند.اين كلمه از سه جزء تشكيل شده است: اَ: حرف نفى، مشه: از ريشه مر به معنى مرگ (جمع اين دو بخش = اَمِشَه: بى مرگ) سَپَنته: مقدسان _ پاكان. امشاسپندان يعنى پاكان بى مرگ.بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ، خرداد، امرداد نام هاى ۶ امشاسپند است.

به امید زنده شدن آیین های باستانی و زنده نگهداشتن شادیها و یگانگی و همدلی و بزرگی ایران و ایرانیان.

از دیگر آیین ها و جشن های بهمن ماه , آیین بزرگداشت آغاز پادشاهی کورش بزرگ در 4 بهمن ماه و جشن سده در روز ۱۰ بهمن و جشن میانه زمستان در ۱۵ بهمن می باشد.

ویراپ

برای آگاهی بیشتر از نام روزها و ماه ها و جشن های ایرانی به آدرس های زیر در همین وبلاگ مراجعه فرمایید:

جشن بهمنگان

گاهشمار ایرانی (بدانیم و سربلند باشیم)       

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی  

گذری بر فلسفه نام ماه های ايران زمين

 

فرمان اجرای نخستین قانون اساسی در ایران - قانون مشروطه

 

9 دی سال 1285 خورشیدی برابر با 30 دسامبر سال 1906 میلادی ،مظفر الدين شاه قاجار ،مصوبه قانون اساسي را كه با اجراي آن نظام حكومتي ايران «پارلمانی» مي شد امضاء كرد و ده روز بعد هم درگذشت. اين قانون داراي 51 اصل بود كه بعدا و چندبار اصلاحيه هايي به نام «متمم» بر آن اضافه شد. طرح قانون اساسي سال 1906 ميلادي كه عنوان آن را در آن زمان «نظامنامه» گذارده بودند به جاي مجمع موسسان، توسط چندحقوقدان و سياستمدار انشاء، و در مجلس شورا كه اعضاي آن نيز به صورت خاص تعيين شده بودند تصويب شده بود و احتمالا نفوذ خارجي در تدوين آن بي تاثير نبود.

نخستين جلسه مجلس شورا در كاخ گلستان تشكيل شده بود كه بعدا به ميدان تاريخي بهارستان منتقل شد و بربالاي سردر مجلس علامت «عدل مظفر» را نصب كردند زيرا كه مظفر الدين شاه گفته بود كه مشروط كردن اختيارات شاه و دولت (سه قوه حکومتی) و تعیین رئیس قوه مجریه (در آن زمان نخست وزیر) با تمایل و رای اعتماد مجلس، آرزوي قلبي و هميشگي او بوده است. علامت «عدل مظفر» كه يك شيئ ملي و تاريخي است و مفهوم آن «پیروزی عدالت» هم می تواند باشد پس از پیروزی انقلاب در بهمن ماه 1357، ديگر در محل خود ديده نمي شود.

 

جشن دیگان خجسته باد

جشن دیگان ،دی روز از ماه دی برابر با یکم ،هشتم ،پانزدهم و بیست و سوم دی ماه در گاهشمار ایرانی می باشد.

به مناسبت برخورد روزهایی با نام دی و ماه دی در این روز ،مطابق معمول هر ماه پس از برخورد روز و ماه هم نام، جشنی موسوم به جشن دیگان برگزار می شود.

واژه ی دی که در اوستا «دتهوش»(Dathush) یا «دزوه»(Daz-vah) می باشد به معنی دادار یا آفریننده و آفریدگار است که همیشه به مانند صفتی برای اهورامزدا آورده شده است.
واژه ی «دی» از مصدر «دا» آمده است که در اوستا و فارسی هخامنشی (پارسی باستان) و سانسکریت به معنی دادن، آفریدن، ساختن، و بخشیدن، است.
در پهلوی «داتن»(Datan) و در فارسی «دادن» شده است و «داتر»(Dater) که در پهلوی «داتار» و در فارسی «دادار» یا آفریدگار گفته می شود و در خود اوستا در آفرینگان گاهنبار بند 11 صفت دتهوش برای دهمین ماه سال بکار رفته است.

واژه دی در در ايران باستان به معنای دادن و آفريدن و ساختن و بخشودن است و دادار در فارسی از همين ريشه است روز هشتم و پانزدهم و بيست وسوم هر ماه ( ۲دی و ۹ دی و ۱۷دی به گاهشمار امروزی ) به نام دی است و برای تشخيص اين سه روز از يکديگر هر يک از اينها را با نام بعد از خودش مي خوانده و دی به آذز ،دی به مهر و دی به دين مي گويند يعنی اين سه روز را براي باز شناختن به روز بعد خودش نسبت می دهند ،ضمن آِنکه می دانيم روز نخست هر ماه هرمزد يا اورمزد می باشد که نام آفريننده جهان است پس به اين ترتيب روز نخست (۲۵ آذر به گاهشمار امروزی) و هشتم و پانزدهم و بيست وسوم دی ماه به نام خداوند است و چون نام ماه و روز يکی می شود، هر چهار روز جشن است و خود ماه هم که به معنای خداوند است اين جشن ها را جشن اورمزد و سه دی گويند يعنی نخستین در اورمزد روز و سه ديگر در سه روزی است که هر سه دی نام دارد.

چهار جشن منسوب به «دی» یا «دادار» (خداوند - هرمزد)  در گاهشمار کهن :

1- اورمزد و دی ماه در نخستین روز دی ماه
2- دی به آذر و دی ماه در هشتمین روز دی ماه
3- دی به مهر و دی ماه پانزدهمین روز دی ماه
4- دی به دین و دی ماه بیست و سومین روز دی ماه

چهار جشن منسوب به «دی» یا «دادار»(خداوند - هرمزد)  در گاهشمار نوین :

۱- اورمزد از ماه دی  - بیست و پنجم آذر ماه

۲- دی به آذر از ماه دی - دوم دی ماه

۳-دی به مهر از ماه دی - نهم دی ماه

 ۴- دی به دين از ماه دی - هفدهم دی ماه

 از دیگر آیین های دی ماه آیین بزرگداشت درگذشت زرتشت در پنجم دی ماه و جشنی به نام «مِدياريم گاه»در روز پانزدهم دی می باشد.

برای آگاهی بیشتر از نام روزها و ماه ها و جشن های ایرانی به آدرس های زیر در همین وبلاگ مراجعه فرمایید:

جشن دیگان

گاهشمار ایرانی (بدانیم و سربلند باشیم)       

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی  

گذری بر فلسفه نام ماه های ايران زمين

جشن “یلدا “ و پیشینه ی آن آیا کریسمس همان یلدا است ؟؟

واژه ی “یلدا “ که نام یکی از شاد روزهای ایرانی است، برخاسته از زبان سریانی و به چم زایش است؛ چنانچه ‏هنوزهم در زبان آشوری که برآمده از زبان سریانی است به زاد روزکسی “بت یلدا” می گویند. ‏


زبان سریانی یکی از گویش های پر ارجی است که برآمده از شاخه خاوری زبان آرامی و برخی آنرا زبان تورات ‏و انجیل نیز دانسته اند. این زبان در ایران از خود زبان آرامی هم نامورتربوده است. دبیره ای که برای نوشتن ‏زبان سریانی بکار می بردند با اندکی دگرگونی همان دبیره ی آرامی است. ‏

پیش از تاخت و تاز اسکندر، سرزمین میانرودان بزرگترین کانون زبان سریانی بود و توانمندی بسیار برای ‏نوشتن جستارهای دینی و فلسفی از خود نشان داد، بگونه ای که در زمان ساسانیان در رده ی زبانهای دانشی ‏بخش بزرگ از جهان جا گرفت و مانی شش کتاب خود را به این زبان نوشت. ‏

گویش آشوریها و کلدانیهای ایران و سوریه و عراق و ترکیه، سریانی است، اگر چه گویش آشوریها با گویش ‏کلدانیها اندکی دگرگونی دارد.‏

کانون زبان سریانی شهر ادسا ‏Edessa
‏ در باختر میانرودان ”عراق کنونی “ و نیمروز، یا جنوب ترکیه بوده ‏است. ‏ ‏

‏ سریانی زبانان خودشان این شهر را اورحی ‏Urhai
‏ می گفتند، و همان است که در نوشته های عربی الرها ‏گفته شده است. این شهر در سال 1637 بدست دولت عثمانی افتاد و عثمانیان نام اورفه را به آن دادند و در ‏سده بیستم کشتار بزرگی از ارمنیان مسیحی در آنجا براه انداختند و برگ ننگین دیگری بر برگهای شرم ‏آورکشتار خدا پرستان در راه خدا افزودند.‏

مسیحیان ایرانی که بزبان سریانی سخن می گفتند، روز بیست و پنجم دسامبر را که روز زایش عیسا بشمار می ‏آوردند “یلدا” نامیدند، و ایرانیان نیز که خو نکرده اند بزبان خود سخن بگویند، هنوزهم بی آنکه بدانند آرش ‏این واژه چیست!! و از کجا آمده است این جشن بزرگ ملی را “یلدا!!” می نامند.‏

امروز که روز رستاخیز فرهنگ ایران است، و همای ایران می رود تا از خاکستر خود سر بر کشد، جا دارد که ‏این جشن بزرگ ملی را “جشن پیروزی خورشید “ بنامیم نه «یلدا».‏

این جشن یکی از کهنترین جشن های ایرانی است که آن را”شب چله “ هم می گویند. چله ی بزرگ از يکمين ‏روز دی ماه آغازمی شود و تا روز دهم بهمن ماه که جشن سده است فرا می رود. ‏

روز هشتم دیماه “جشن خرم روز است “ در این جشن بزرگ آیین چنین بود که پادشاه جامه ی سپید بتن می ‏کرد و به همراه دهقانان و کشاورزان بر روی زمین می نشست و می گفت: "من هم یکی از شما وهمانند شمایم، ‏کار جهان بر کشاورزی و آبادنی استوار است و این هر دو بدون شما نمی شود، ما به شما همان اندازه نیازمندیم ‏که شما به ما. پس ما و شما یکی هستیم." ‏

چله ی کوچک از روز یازدهم بهمن ماه فرا می رسد و تا روز بيستم اسفند ماه ادامه می یابد. نخستین روز از ‏چله ی بزرگ که خورشید به دورترین جا نسبت به زمین می رسید، زاد روز”مهر “ یا “روز پیروزی خورشيد“ ‏دانسته می شد.‏

باید بیاد داشت در زمانی که بنیاد زندگی مردمان بر کشاورزی وگله داری بنا گریده بود؛ خورشید جایگاه بسیار ‏والایی در زندگی مردمان داشته است. این مردم کشاورز و گله دار اندک اندک به سامان گردش زمان پی بردند و ‏توانستند کار و کناک خود را با گردش زمین به دور خورشید هماهنگ بسازند و اندک اندک دریافتند که واپسین ‏روزپاییز، کوتاهترین روزسال، وشبش بلندترين شب، وآغازچله ی بزرگ زمستان است.‏ ‏ ‏

از سوی دیگر همین درازترین شب سال، آغاز فراپویی خورشید و درازتر شدن روزها نیزهست؛ از همین روآن ‏را شب زایش خورشید، نامیدند و جشنی بزرگ برایش فراهم آوردند، بگونه ای که هنوز هم دربسیاری از شهر ‏های ایران “یلدا” با آینهای ویژه ای گرامی داشته می شود. ‏

ولی آیا میان “شب یلدا” و “جشن کریسمس” پیوندی هست؟؟ و آیا کریسمس همان یلدا است؟؟ ‏ آیا مسیحیان این جشن بزرگ را ازایرانیان گرفته اند؟؟ ‏

برای پیدا کردن پاسخ این پرسش بهتر است که نخست به سراغ نامه ی دینی مسیحیان که “عهد جدید” نامیده ‏می شود برویم و کار پژوهش را از همانجا آغاز کنیم. ‏

ادامه نوشته

اُمیت و روژوه

 

"خسرو" (اشک بیست و چهارم) فرمانروای ایران پس از آنکه توسط مجلس مهستان به پادشاهی دودمان اشکانیان ایران انتخاب شد .
شنید عده ایی از رایزنان دربار به شاهزادگان " اُمیت " و
" روژوه " ، فرزندان "پاکور" پادشاه پیشین ایران زمین نهیب می زنند که پادشاهی از آن شماست و نه عمویتان خسرو!
هر دو برادر با این سخنان سرافکنده و سرشکسته می شدند ، بیشتر روزها در انزوا و تنها بودند
.
پادشاه ایران ماجرای این دو را شنید از این روی اُمیت و روژوه را فراخواند و به آنها گفت
: ریش سفیدان و خردمندان ایران مرا به فرمانروایی برگزیده اند اما باز هم برای من ارزش برادرم پاکور که اکنون در بین ما نیست و شما فرزندان او، بسیار مهمتر از این عنوان است . حال اگر هر دو شما به این نتیجه رسیده اید که بهتر است من در این موقعیت نباشم نامه ایی برای مجلس مهستان می نویسم و از آنها خواهم خواست این عنوان را به کس دیگری بدهند ، شاید انتخاب آنها شما باشید .
فرمانروا ، پسران پادشاه پیشین را تنها گذاشت تا فکر کنند
. وقتی برگشت دید در مقابل تخت پادشاهی دو تاج شاهزادگی پسران پاکور است و این بدان معنا بود که آنها به شرایط جدید تن داده و نظر مجلس مهستان را پذیرفته اند و دیگر سهمی از قدرت برای خود قائل نیستند .
پاکور دستور داد تاج ها را به آنها برگردانند و از آنها خواست در کشورداری تنهایش نگذارند . و به آنها گفت قوی باشند و به سخن بدخواهان توجه نکنند و خود باشند یک اشکانی نجیب زاده .ا

ندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : آدم خودساخته ، بازیچه بادهایی که به هر سو روانند نمی گردد . و اینچنین بود که در طی 19 سال پادشاهی خسرو پادشاه اشکانی ، این دو برادر یاور او و افسرانی شجاع برای کشورمان ایران بودند .

دو نام "امیت" و "روژوه" که ریشه از زبان پهلوی باستان دارند امروز "امید" و "روزبه " خوانده می شوند ..

ياسمين آتشی

 

اندر حكايت شاهنشاه بهرام گور

گويند كه در روزگار شاهنشاهي بهرام گور وي را وزيري بود كه شاهنشاه همه امور كشوري را به وي داده بود و خود از امور كشوري غافل شده بود . وزير به فرمان شاهنشاه در تمامي امور دخالت مي نمود و نظرات خود را اعمال مي كرد . بهرام گور خود نيز به شكار و تفريح مشغول شده بود و از امور ايرانشهر غافل گشته بود . روزي به بهرام خبر رسانند كه اوضاع ايران زمين بد است و مردمان و رعيتان ناراضي از كشور . بهرام انديشيد و ندانست كه از مشكل از كجاست ؟ چندين روز در اين انديشه بود كه منشاء ظلم و نارضايتي مردم را بيابد به همين جهت سر به بيابان گذاشت و مشغول قدم زدن شد در راه به خانه دهقاني رسيد و دهقان كه بهرام را در لباس ساده و عاميانه نديده بود وي را نشناخت .و با وي مشغول صحبت شد و سپس او را به منزل خود برد . بهرام از اوضاع رمه ها و گوسپندانش پرسيد كه راضي هستي يا خير ؟ دهقان شروع به سخن گفت و اينچنين اوضاع را بيان نمود : من روزگاري بسيار رمه داشتم و سگي پاسبان آنان بود . وضع من بسيار خوب بود و رمه ها روزبروز بيشتر و نيك تر مي شدند .

ولي پس از مدتي ديدم كه رمه هاي من روزبروز كمتر مي شوند و هيچ دليلي براي آن نيافتم . چندين بار به كمين نشستم تا ببينم آيا دزدي آنان را مي ربايد ولي چون در اين مكان هيچ اثري از دزد نبود خيالم آسوده گشت كه دزد وجود ندارد . پس انديشيدم كه چگونه ممكن است گوسپندان كم شود ؟ پس از مدتها تلاش يافتم كه سگ كه نگهبان رمه ها است با گرگي ماده آميزش كرده است و با او دوست شده است و زماني كه گرگ ماده با سگ من به تفريح مي روند گرگي ديگر به گوسپندان من زده و آنان را نابود ميكند . پس دليل بدبدختي خود را يافتم و سگ را بگرفتم و به دار كشيدم تا نقطه ضعف رمه ها نابود گردد . بهرام با دهقان بدرود گفت و از وي سپاسگذاري كرد و تير شكار خود را به دهقان داد و گفت هر زمان كه به شهر آمدي به دربار شاهنشاه برو و اين تير را نشان بده .

شاهنشاه بهرام از سخنان دهقان به شگرفي آمد و با خود انديشيد كه اگر سگ حكم نگهبان رمه ها را دارد پس ما و دولت ما نيز حكم پاسبان ضعيفان را دارد و وظيفه نگهباني از مردم به ماست . پس مشكل كشور را بايد در خود بيابيم . . . پس به درون مردم رفت و اوضاع آنان را جويا شد و ديد كه بسياري از مردم ناراضي هستند . بهرام فهميد كه نبايستي به وزير خود اينچنين قدرت مي داد و كشور را به دست او مي داد . به همين جهت وزير را فرا خواند و به او گفت از چه روي به كشور ما اضطراب روا داشته اي و اوضاع ايران را آشفته نمودي ؟ ما به تو گفتيم كه خزانه را براي وقتهاي مبادا نگه داري ولي امروز خزانه خالي است و مردمان ناراضي ؟ تو پنداشته اي كه من به تفريح و شكار هستم از وضع كشور ناآگاه هستم ؟

وزير شرمسار شد و سخني نگفت . چند روزي گذشت و بهرام زندانيان در بند را به پيش خود فرا خواند و از آنان پرسيد كه شما به چه دليل امروز در زندان شاه هستيد ؟
يكي پاسخ داد من برادري داشتم كه توانگر بود و سرمايه بسيار داشت . وزير سرمايه او را گرفت و وي را بكشت . من به ظلم خواهي او برخواستم ولي امروز در زندان هستم .
يكي ديگر گفت من باغي داشتم بزرگ و وسيع . روزي وزير به باغ آمد و درخواست خريد باغ را داد . من نفروختم ولي وي به زور باغ را از من بگرفت و هيج پولي به من نداد . سپس مرا به زندان افكند .
ديگري گفت من مردي بازرگانم و حرفه ام اين است كه از اين شهر جنسي را خريداري ميكنم و در شهر ديگر آن را به قيمت بالاتر مي فروشم و درآمد اندكي از اين راه به دستم مي آيد . روزي من مرواريدي خريدم و خواستم آن را در شهر ديگر بفروشم . وزير شما به نزد من آمد و مرواريد را از من گرفت و گفت براي دريافت پولش به دربار بيا . من چند بار به بارگاه آمدم ولي او پاسخي به من نداد و در نهايت در آخرين بار مرا زنداني كرد .

ديگري گفت من پسر فلان رعيت هستم . وزير ملك پدرم را گرفت و مصادره كرد و او را در زير تازيانه بكشت و مرا از ترسش به زندان افكند .

بهرام چون اين سخنان را شنيد ستم وزير بر او آشكار شد و روانه خانه وزير شد . وزير را فرا خواند و او را به دست نگهبانان اسير كرد . وارد خانه وي شدند و آنجا را جستجو كردند . در خانه او نامه اي ديدند كه وي به دوستان خود نوشته بود و از آنان خواسته بود به پايتخت بيايند زيرا اوضاع دربار هرج و مرج است و هر مقدار كه پول بخواهند ميتوانند دريافت كنند . بهرام با ديدن اين نامه خشم وجودش را فرا گرفت و وزير را با هفده نفر از يارانش در ميدان شهر گرد آورد .
سپس فرمان داد هجده چوبه دار در ميدان برپا كنند . بهرام هر هفده نفر را با وزير با دار كشيد تا درس عبرتي براي ديگر وزيران گردد تا مبادا ديگران چنين خطايي را تكرار كنند .

پس از مدتها زن دهقان به وي گفت كه به شهر برو و اين تير را نشان بده تا شايد درخواست ما را اجابت كنند . دهقان چنين كرد و به دربار شاهنشاه رفت و تير را نشان داد . ماموران تا تير شاهنشاه بهرام را ديدن وي را به بارگاه او بردند . دهقان با ديدن بهرام يكه خورد و به زمين افتاد و پوزش خواست كه من تو را نشناخته بودم و با تو مانند مردم عادي سخن گفتم . بهرام وي را بلند نمود و از او سپاسگذاري كرد و عبرت گرفتن از داستان سگ رمه او را برايش گفت . سپس شاهنشاه بهرام براي دهقان خلعت هايي گران بها آورد و به او پوشاند و هفتصد گوسپند با ميش و سگان نگهبان به وي بخشيد .

پس از اين كار بهرام - فساد و ظلم تا سالهاي بسيار از ملك ايرانشهر رخت بر بست و اثري از نارضايتي و شكايت ديده نشد .

 

سير الملوك - خواجه نظام الملك - برگ33

 

جشن آذرگان خجسته باد

آتشكده آذر فرنبغ- فيروز آباد ، فارس

جشن آذرگان برابر است با آذر روز از ماه آذر برابر با  ۹ آذر در گاهشماری ایرانی می باشد.

به مناسبت برخورد روز آذر و ماه آذر در این روز ،مطابق معمول هر ماه پس از برخورد روز و ماه هم نام، جشنی موسوم به جشن آذرگان برگزار می شود.

آذر نهمین روز از هر ماه در گاهشماری اوستایی است و ماه نهم هر سال ،که با آگاهی از سی و یک روزه بودن ماه های کنونی در نیمسال نخست بهار و تابستان ، جشن آذرگان برابر با سوم آذر ماه در گاهشمار نوین می باشد.

روز نهم هر ماه «آذر» یا «اَتر»(Atar) نام دارد؛ آذر ایزد ِویژه ی همه ی آتش هاست و از احترام ویژه ای نسبت به سایر آخشیج ها (عناصر) برخوردار می باشد و «جشن آذرگان» جشنی دیگر از جشن های آتش است در گرامیداشت این آخشیج و ایزد منسوب به آن.

در صفحه ۲۵۶ ترجمه ی آثارالباقيه از ابوريحان بیرونی درباره ی این جشن آمده است :
«... روز نهم آذر عيدی است که به مناسبت توافق دو نام آذرجشن می گويند و در اين روز به افروختن آتش نيازمند می باشند و اين روز جشن آتش است و بنام فرشته ای که به همه ی آتش ها موکل است ناميده شده، زرتشت امر کرده در اين روز آتشکده ها را زيارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمايند ...»

در «فرهنگ جهانگیری»، «برهان قاطع»، «مروج الذهب مسعودی» و «المدخل فی صناعة احکام النجوم» از کیا کوشیار ابن لبان با شهری جیلی، این جشن را «آذرخش» نوشته اند.

در جشن های آتش مردم روی بام خانه ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و پایکوبی و نیایش و فرآوری خوراک های ویژه و «آفرینگان خوانی» جشن می گیرند.
نزد ایرانیان، جشن آذرگان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و همچون نوروز و مهرگان بر آن ارج می نهاده اند. در این روز آتشکده ها  را آراسته  و آذین بندی می کردند و در آن جایگاه مقدس مراسم ویژه ای برای جشن برگزار می کردند. نظافت و پاکیزگی، از جمله ستردن موی و چیدن ناخن در این روز نیک بود و معتقد بودند در این روز مشاوره و رایزنی درباره ی امور و دشواری ها به نتیجه ی مطلوب می انجامد.

آتش به طور عموم از روزگاران بسیار کهن تا به امروز مورد توجه همه ی اقوام روی زمین بوده و هر قوم و طایفه ای به شکلی آن را ستوده اند.

دانشمند آلمانی «شفتلویتز»(Sheftelwitz) در کتاب خود «آیین قدیم ایران و یهودیت» نوشتار بسیار مفیدی در این باره دارد و نشان می دهد که چگونه همه ی ملل جهان از هر نژاد آتش را می ستایند و از متمدن ترین کشورها در اروپا تا وحشی ترین قبایل آفریقایی در ستودن این عنصر درخشان با یکدیگر شریک هستند.

در نزد هندوان نیز، «آگنی»(Agni) اسم آتش و نام پروردگار آن است و در «ریگ ودا»ی هندوان و اوستای ایرانیان اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریایی ها، «اَتره ون»(Athravan) می باشد که به مانک آذربان و آن کسی که از برای پاسبانی آتش گماشته می شود است.

در برگزاري آيين هاي زردشتي آتش مركزيت دارد. در اين دين، سه گروه آتش مقدس آييني وجود دارد به نام هاي آتش بهرام، آتش آدِران و آتش دادگاه . آتش بهرام قداست خاصي دارد؛ براي اين كه با تشريفاتي طولاني آماده مي شود. شانزده آتش را از منابع مختلف جمع آوري مي كنند و آنگاه 1128 بار آن را تطهير مي كنند، يعني هيزم را روي آتش مي گيرند؛ وقتي با گرماي آتش، اين هيزم شعله ور شد، يك مرحله تطهير انجام گرفته است. اين جريان يك سال به درازا مي كشد. تعداد آتش هاي بهرام محدود است و به مراقبت خاص نياز دارد. آتش آدران از چهار نوع آتش تهيه مي شود و اين آتش را هم با آن كه اهميت كمتري از آتش بهرام دارد، روحانيان پاسداري مي كنند. اما از آتش دادگاه حتي يك غير روحاني نيز مي تواند نگهداري كند.
علاوه بر آتش هاي آييني، تقسيم بندي ديگري از آتش در اوستا آمده است. بنابر يسناي 17، بند 11، در جهان پنج گونه آتش مينوي هست:
1 . آتش برزيسوه (Barzisavah) كه در برابر اورمزد مي سوزد.
2 . آتش وهوفريانه (Vohufrayana) كه در تن مردمان و جانوران جاي دارد (به عبارتي: غريزه)
3 . آتش اوروازيشته (Urvazishta) كه در گياهان است.
4 . آتش وازيشته (Vazishta) كه در ابرهاست (به عبارتي: آذرخش). در اسطوره تيشتر، ايزد باران، او به هنگام نبرد با ديواپوش (ديو خشكسالي)، گرز خود را بر همين آتش مي كوبد و از شراره اين آتش است كه ديو سپنجروش Spanjarush، همكار ديواپوش، از وحشت خروشي بر مي آورد و هلاك مي شود (نماد رعد و برق پيش از باران تند).

5 . آتش سپنيشته (Spanishta) كه در كانون هاي خانوادگي جاي دارد.

از دیگر جشنهای آذر ماه جشن شب چله ـ شب یلدا ـ زاد روز میترا(آناهیتا در روز سی آذر می باشد.

برای آگاهی بیشتر از نام روزها و ماه ها و جشن های ایرانی به آدرس های زیر در همین وبلاگ مراجعه فرمایید:

جشن آذرگان

گاهشمار ایرانی (بدانیم و سربلند باشیم)       

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی  

گذری بر فلسفه نام ماه های ايران زمين

ويراپ

سورنا و پيرزن

می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران «ارد دوم» از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد

پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟
گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود
پیرزن گفت و اکنون به چه چیز؟
سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین
پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید : آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟
سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم
پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است
و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی و از او به بدی یاد می کنند

سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم
مهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد
من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم

پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و
او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من

اشک در دیدگان سورنا گرد آمد، بر اسب نشست
سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد

ارد دوم ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند

آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند

به سخن ارد بزرگ : میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است

یاد و نام همه آنان گرامی باد

جشن آبانگان خجسته باد


نماد ایزد بانوی آبان «اَردوی سوره اَناهیتا»

جشن آبانگان ، آبان روز از ماه آبان برابر با  ۱۰ آبان در گاهشماری ایرانی می باشد.

به مناسبت برخورد روز آبان و ماه آبان در این روز ،مطابق معمول هر ماه پس از برخورد روز و ماه هم نام، جشنی موسوم به جشن آبانگان برگزار می شود.

آبان دهمین روز از هر ماه در گاهشماری اوستایی است و ماه هشتم هر سال ،که با آگاهی از سی و یک روزه بودن ماه های کنونی در نیمسال نخست بهار و تابستان ، جشن آبانگان برابر با چهارم آبان ماه در گاهشمار (تقويم ) نوین می باشد.

«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستاره­ ی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»­ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77).
«اَردوی سوره اَناهیتا»
Ardavi – Sura Anāhita ایزد‌بانویی ایرانی بسیار برجسته­ ای است كه نقش مهمی در آیین­های ایرانی دارد و پیشینه­ ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره­ های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می­ رسد.

در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ ها، فرشته­ ی آب را نیایش می­ کنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­ شمردند و هیچ­گاه آن­را آلوده نمی­ کردند و آبی را که اوصاف سه­ گانه ­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­ شد برای آشامیدن و شستشو به ­کار نمی­ بردند.

«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز می ­آورد :

«... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی­ دهند و در آن لاشه، مردار و آن­چه که نا پاک است نمی­ اندازند ...»

در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­ خوانیم :

«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­ دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می­ گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات­ ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»

در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.

زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ ها به آدریان­ها (آتشكده­ ها) مي ­روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته­ ی آب­ها، به كنار جوى ­ها و نهرها و قنات­ ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­ شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى ­پردازند.

جالب این­جاست كه مى­ گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى ­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى ­كنند.

از دیگر جشن های آبان ماه جشن روز جهانی کورش بزرگ و جشن صدور فرمان لوح حقوق بشر کورش بزرگ در روز هفتم آبان می باشد.

برای آگاهی بیشتر از نام روزها و ماه ها و جشن های ایرانی به آدرس های زیر در همین وبلاگ مراجعه فرمایید:

جشن آبانگان

گاهشمار ایرانی (بدانیم و سربلند باشیم)       

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی  

گذری بر فلسفه نام ماه های ايران زمين

ویراپ

ايجاد امپراتوري ايران به دست كورش بزرگ

20مهر برابر با 12 اكتبر سال  539 پيش از ميلاد ( بنا بر روايت كتاب مقدس- عهد عتيق-13 اكتبر سال 539 پيش از ميلاد ) كورش بزرگ با فتح بابل، تاسیس امپراتوری مشترک المنافع ایران را اعلام داشت كه در غرب به امپراتوري پارس مشهور گرديد و حقوق بشر ، آزادي اديان و ملل را مشخص ساخت که بر استوانه اي كه به لوح حقوق بشر كورش معروف مي باشد ،درج شده و در موزه بريتانيا موجود است و نخستین اعلامیه حقوق بشرجهان بشمار می آید،نسخه اي از اين لوح به زبان چيني و با همان قدمت در چين يافت گرديده كه نشان مي دهد اين بيانه به زبان هاي مختلف جهان ترجمه گرديده و در سراسر دنياي متمدن آن روز منتشر شده است.

کوروش بزرگ با همكاري ايرانيان به ويژه پارسيان و مادها ( كردها،لرها و آذري ها ) تمام مناطق ايراني نشين را يكپارچه نمود ، همكاري كه در اکتبر 559 پیش از میلاد آغاز گرديد و کشور يكپارچه ایران را با یک دولت مرکزی نیرومند ،در سرزمینی که سه قوم بزرگ ایرانی: پارس، پارت و ماد و اقوام كوچكتري همانند ارمنيان ،سغديان،سيت ها،كادوسي ها،تالش ها،كاسي ها و بازماندگان هيتاني و ميتاني ها و ... سکونت و دولت های محلی کوچکی داشتند .

(پيش از ورود آريايي ها به ايران تمدن هاي ديگري كه مردم بومي ايران بودند در ايران سكنا داشتند كه از مهمترين آنها تمدن هاي ساكن در ايلام ،انشان و ايذه ،خوزي ها ،اورامانات،سيلك كاشان،حسنلو اروميه ، شادياخ نيشابور، ميمند كرمان ومهمترين آنها تمدن جيرفت كه مدرن ترين و داراي كهنترين الفباي جهان كه هنوز رمزگشايي نگرديده،بودند كه با ورورد آريايي ها در حدود 3200 سال پيش با آريايي ها در آميختند).

كورش بزرگ با یکپارچه نمودن اين اقوام،امپراتوري نيرومندي با درفش (پرچم)،آرتش و سيستم حكومتي يكپارچه اي به وجود آورد كه براي نخستين بار در اين سرزمين شكل گرفته بود و دست به اصلاحات و آباداني در كشور و ايجاد سيستم آبياري ملي و محلي ،ايجاد ادارجات حكومتي همانند بريد (پست ) و جاده سازي ، سرشماري،نظام مند ساختن قوانين حقوق و دستمزد ،مرخصي و مرخصي زايمان و شيردهي براي زنان،ايجاد كتابخانه و سد سازي و ايجاد نيروي درياي و سيستم كشتي راني تجاري ،مرزباني و ايجاد نظم همگاني در شهرها و روستاها و جاده ها و تشكيل دواير مالياتي و نظام مند كردن سيستم حكومت داري و درآمد ملي،افزايش رفاه همگاني بر اثر نظم دهي در سيستم آبرساني كشاورزي و سد سازي و قانون مند شدن ماليات ها و امنيت ،كاهش تعرض اقوام و همسايگان بيابان گرد كوچك و ترس همسايگان بزرگ از زياده خواهي در ايران ، بخشي از دستاوردهاي ايجاد اين امپراتوري يكپارچه و نيرومند بود.

امپراتوري كه شامل ايران امروزي،افغانستان،تاجيكستان،تركمنستان،ازبكستان،بخش هايي از قزاقستان،قرقيزستان و بخش كوچكي از چين امروزي،شمال و غرب پاكستان تا كناره غربي رود سند،جمهوري آذربايجان (آران)،ارمنستان،گرجستان و قفقاز شمالي ،شبه جزيره كريمه در اوكراين امروزي و كرانه جنوبي درياي سياه ،شرق تركيه،شمال و غرب عراق تا ميان رودان (بين النهرين) ،شمال سوريه و تا كرانه درياي مديترانه،كرانه جنوبي درياي پارس (خليج فارس) و درياي مكران (درياي عمان) بود و مستعمرات شامات و فلسطين و شمال مصر و ليبي و سودان و يمن را نيز شامل مي گرديد.  

کوروش بزرگ در طي 20 سال تلاش خستگي ناپذيرموفق گرديد تا سرزمین هایی را که كشورهاي ديگر در زمان چند دستگي ايرانيان ، از ايران جدا كرده بودند ، بازپس بگیرد و آخرین آنها امپراتوری ستمگر بابل بود که کوروش 12 اکتبر 539 پيش از ميلاد پایتخت آن را گشود.

امروز نيز تنها راه سربلندي ايرانيان يكپارچگي ملي و نيرومندي و پيشرفت ايرانيان و احترام به خواست يكايك ايرانيان است،تا دشمنان جاودان اين خاك چشم طمع از آب و خاك و منايع اين سرزمين بردارند،راهي كه دشمن به خوبي از آن آگاه است و دائما در حال ايجاد تفرقه و دشمني از راه قوم گرايي و اختلافات مذهبيست. برماست كه هوشيار باشيم و به راه واپسگرايي و در نتيجه وابستگي و عقب ماندگي نرويم.

پاينده ايران

جشن مهرگان خجسته باد

 

جشن مهرگان ، مهر روز از ماه مهر برابر با  ۱۶ مهر در گاهشماری ایرانی می باشد.

به مناسبت برخورد روز مهر و ماه مهر در این روز ،مطابق معمول هر ماه پس از برخورد روز و ماه هم نام، جشنی موسوم به جشن مهرگان برگزار می شود.

مهر شانزدهمین روز از هر ماه در گاهشماری اوستایی است و ماه هفتم هر سال ،که با آگاهی از سی و یک روزه بودن ماه های کنونی در نیمسال نخست بهار و تابستان ، جشن مهرگان برابر با دهم مهر ماه در گاهشمار نوین می باشد.

روزهاي ماه در ايران باستان داراي نام خاص بودند كه روز شانزدهم هر ماه روز مهر بود. بنابراين روز مهر در ماه مهر (شانزدهم) مهمترين روز آيين هاي مهرگان بوده است. آيين هاي مهر (جشن مهرگان) پس از نوروز مهمترين جشن های ملي ايرانيان بوده است كه نوروز با بهار و شكوفه و نويد بركت آغاز مي شد و مهرگان به خاطر پايان جمع آوري محصول و آغاز شش ماهه شب های طولانی تر و سرما.

در گذشته جشن مهرگان شش روز به درازا می انجامید. از روز شانزدهم مهر (روز مهر – مهرگان کوچک یا عمومی) آغاز و به روز بیست و یکم (روز رام – مهرگان بزرگ یا خاصه) پایان می یافت.

هزاران سال است که نوروز، مهرگان و سده در کنار یکدیگر همانند سه پایه ای استوار، پاسبان فرهنگ ایرانی بوده اند و برگزاری همین آیین های ساده ولی زیبا، همدلی ایرانیان را به همراه داشته است.

 جشن هایی که افزون بر شادمانی به گونه ای آبادانی را نیز برای مردمان به ارمغان می آورد. در آغاز (مهر پشت) آمده که (مهر) از آفریده های اهورامزداست که برای نگاهبانی از پیمان مردم گماشته شده است و (مهر) از این رو فروغ و روشنایی است تا هیچ چیز از او پوشیده نماند و در سراسر جهان آنچه از راست و دروغ می گذرد و یا پیمانی شکسته می شود نزد داد آشکار باشد.

 (مهر) خورشید نیست بلکه (مهر) ایزد روشنایی و فروغ است.

پیدایش مهرگان

پیشینه ی جشن مهرگان به اندازه ی قدمت ایزدش، میترا است و تا آن جا که بن نوشت های موجود نشان می دهند، این جشن دست کم از دوران فریدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامه ی فردوسی به روشنی به پیدایش این جشن در دوران پادشاهی فریدون اشاره کرده است :

فریدون چو شد بر جهان کامکار              ندانست جز خویشتن شهریار
به رســم کیان تاج و تخت مهی            بیاراست  با  کاخ  شاهنشهی
به  روز خجسته ســر مهر ماه               به  سر  بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشـت از بدی               گرفتند  هر  کــس ره  بـخردی
دل  از  داوری هـا بپرداخـتـنـد                به آیین، یکی، جشن نو ساختند
نـشـسـتـنـد  فرزانگان،  شادکام            گـرفتند هـر یک ز یاقوت، جام
می روشن و چهره ی شاه نـَو               جهان  نو  ز  داد از سر ِماه نـَو
بـفـرمـود  تا  آتش  افـروخـتـنـد               همه  عنبر  و  زعفران سوختند
پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت          تن آسانی  و خوردن آیین اوست
کنون  یادگارست  از و ماه مهر              به کوش و به رنج ایچ منمای چهر

 

چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان:

امروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه ها و گردهم آمدن با تهیه ی خوراک های سنتی از یکدیگر پذیرایی می کنند و با سخنرانی ، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند.

سفره ی مهرگان 

خوان یا سفره ی مهرگانی نیز همچون سفره ی هفت سین نوروز و دیگر سفره های جشن های ایرانی، هفت چینی از میوه ها و خوراکی هاست همراه با شاخه هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره ی «هوم»(هَئومَه) که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچه ای ارغوانی گرد ِیک آتش دان چیده می شوند.

هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه دان، شیرینی و بوی های خوش همچون اسفند و عود و کُندر.

موسیقی مهرگان

خلف تبریزی در «برهان قاطع» برای یکی از مقام ها و لحن های موسیقی سنتی ایران نام «موسیقی مهرگانی» را آورده است، که گمان می رود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه ای نواخته می شده که اکنون از آن آگاهی نداریم.

همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیر» ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی گنجوی در منظومه ی «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.

 

مهرگان در ادبیات 

در ادبیات به ویژه چامه های (شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده است که در این جا تنها نمونه های کوتاهی از آن ها را می آوریم :

مسعود سعد سلمان :

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان            مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر           مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ          وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد            بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان


منوچهری دامغانی :

شاد باشید که جشن مهرگان آمد             بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد
کاروان مهرگان از خَزران آمد              یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد، بالله نه از آن آمد            که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد، هان در بگشاییدش              اندر آرید و تواضع بنماییدش
از غبار راه ایدر بزداییدش                   بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان بستاییدش              هرزمان خدمت لختی بفزاییدش


دقیقی :

گاه آن آمد که باد مهرگان لشگر کشد                              دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد
باغ ها را داغ های عریان بر برزند                                       شاخ ها را چادر نسطوریان بر سر کشد
زانکه سی سنبر چون ما مست و نرگس شوخ چشم            هردو بدخو را همی در زر و در زیور کشد
مهرگان آمد و جشن ملک افریدونا                                  آن کجا گاو خوشش بودی بر ما یونا


قطران تبریزی :

آدینه و مهرگان و ماه نو            بادند خجسته هر سه بر خسرو


عنصری :

مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال        نیک روز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال


ناصر خسرو :

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه               هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

امیرهوشنگ ابتهاج (هـ الف. سایه) :

بــگشاییم کفتران را بــال
   بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
   وین چنین با هزار گونه شکوه

مهرگان را به پیشباز رویم ...

رقص پر پیچ و تاب پرچم ما
 زیر پرواز کفتران سپید
 شادی آرمیده گام سپه 

 خنده ی نوشکفته ی خورشید

مهرگان را درود می گویند ...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند

... ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمی خواهیم از کشور تو جدا شویم،
نمی خواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند !..

«اوستا، مهر یشت، بند 75»

پس از  هجوم های تازیان به ایران برخی از حاکمان تازی با تعصب ضد ايراني خود  ايرانیان را در روز مهرگان وادار مي ساختند تا هدايايی به انان تقديم کنند .انان می خواستند تا با این ترتیب مهرگان را به روز ستم  تبدیل کرده خاطره خوش ایرانیان از مهر و انسانیت در این روز را از میان بردارند.

مهرگان جشن انسانیت و مهربانی - سالگرد سرنگونی ستم گران بیگانه و نابودی ستم در ایران - وسراغاز مهر به همنوع در تاریخ است. این جشن کهن ایرانی مربوط به همه ایرانیان و بلکه مربوط به همه انسان ها می باشد.

 مهرگان فرخنده باد

از دیگر جشن های مهر ماه جشن میتراکانا در يكم مهر و جشن پیروزی کاوه و فریدون بر ضحاک در روز 21 مهر بوده است.

ويراپ

برای آگاهی بیشتر از نام روزها و ماه ها و جشن های ایرانی به آدرس های زیر در همین وبلاگ مراجعه فرمایید:


جشن مهرگان

گاهشمار ایرانی (بدانیم و سربلند باشیم)       

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی  

گذری بر فلسفه نام ماه های ايران زمين

 

داستانی زیبا درمورد کوروش کبیر!

 

زمانی کزروس ( پادشاه ليديه كه پس از فتح كشورش توسط ايرانيان ، به خاطر بزرگ منشي كورش خواستار خدمت به وي شد و تا مقام مشاور ارشد كورش ارتقا يافت ) به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟
کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟!  کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد!

 

آزادي مصر

'اخموس" فرعون مصر( آماسیس دوم یا آمازیس دوم) در آخرین سال فرمانروایی اش دیوانه شده بود بعضی معتقدند آن سال فرعون مصر را خواب گزارانش اداره می کردند. به هر شکل او خواب دیده بود دختری با چشمانی به دو رنگ سیاه و سبز در بابل (میان رودان در عراق فعلی) که جزئی از فرمانروایی ایرانیان بود زندگی می کند و آن دختر می تواند او را از بیماری زجر آوری که به آن مبتلا شده بود نجات بخشد. یک گروه سی نفری از جاسوسان خویش را به ایران فرستاده تا آن دختر را یافته و با خود ببرند آنها هر چه گشتند پیدا نکردند اما چون از بازگشت آنهم با دست خالی می ترسیدند 10 دختر چشم سبز زیبا را پنهانی ربوده و به مصر بردند. فرعون دیوانه عصبانی شد و دستور داد آن سی نفر را غذای شیران کنند آن 10 دختر را به حرمسرای شلوغش فرستاد ،خبر به کمبوجیه پادشاه ایران زمین و فرزند کورش هخامنشی رسید.
رایزنان به پادشاه ایران زمین گفتند بگذارید نامه نگاری کنیم و بخواهیم اخموس دختران بابل را بازگرداند و کمبوجیه گفت این مردک دیوانه است چندین بار تا کنون به غرب ایران یورش آورده و به تعهدات همسایه گی اش پایبند نبوده و از همه مهمتر ما برای حفظ ناموس کشورمان مذاکره نمی کنیم. همان روز سپاه ایران به سوی مصر به حرکت در آمد لشکر ایران که از صحرای سینا گذشتند هیچ سپاهی در برابر خویش ندیدند اخموس و سپاهش به سرزمین های دیگر گریخته بودند و پادشاه ایران زمین پس از تسخیر ممفیس پایتخت مصر ، به کاخ آمازیس گام گذاشت. در آن زمان اخموس و فرزندش "پسامتیخ سوم" در جنوب مصر پنهان شده بودند و روایت هرودوت یاوه گو و مورخین مصری که می گویند : (کمبوجیه پس از ورود به کاخ ممفیس ، دستور داد جسد اخموس را از گور بیرون آوردند و نسبت به آن بی‌حرمتی کردند و چون جسد مومیائی شده بود و شکستن آن امکان نداشت، جسد او را سوزاندند!) دروغی بیش نیست آنها خصلت های باطنی خویش را به آزاد کننده بردگان مصر و رهایی دهنده مصریان از ستم روزافزون اخموس نسبت می دهند. و بقول ارد بزرگ اندیشمند فاخر ایرانی : پیشینه نویسان باختر ، شکست های خویش را پیروزی و نابکاری خویش را مردانگی نوشتند ، همان ها دروغ پردازی و خوی جانورگونه خود را به ایرانیان نسبت داده اند.
یکی از نخستین اقدامات کمبوجیه هخامنشی پس از آزاد سازی مصر باز گرداندن آن 10 دختر به خانواده هایشان بود...

ياسمين آتشي

 

نقش ایرانیان در استقلال هندوستان

ديدار رابيندرانات تاگور با نمايندگان مجلس ايران در سال 1932 ميلادی

در سال 1940 ميلادي (هفت سال قبل از استقلال هندوستان) یکی از افسران بلند پایه انگلیس به رابیندرانات تاگور (شاعر برجسته هندوستان) گفت: در زیر سایه حاکمیت و قیومیت بریتانیای کبیر هندوستان افتخاری دارد، تلاش های آدم هایی نظیر گاندی، هندوستان را به گدایی و دریوزگی خواهد انداخت. تاگور خندید و گفت: «من از نخستین باری که در سال ۱۹۱۵ در شانتی‌نیکتان میهمان ماهاتما گاندی بودم چندین بار از خصلت ها و آداب مردم ایران از او چیزهایی شنیده بودم تا اینکه هشت سال پیش ایران رفتم، مردم آزاده ایی را دیدم که برای استقلالشان جان می دهند و هیچ وقت در برابر کشورهای مهاجمی همچون انگلیس سر خم نکرده اند، من با گاندی موافقم و می دانم آزادی مردم هندوستان بیش از افتخاری که شما برای ما در نظر گرفته اید ارزش دارد».
در متن گویاست که ایرانیان چه تاثیر شگرفی بر باورها و مبارزات مردم هندوستان و بخصوص ماهاتما گاندی داشته اند ،ارد بزرگ اندیشمند کشورمان در مورد او می گوید : بارزترین و گرامی ترین گرایش گاندی، میهن پرستی او بود.
یک سال پس از این گفتگو تاگور درگذشت اما مردم هند به رهبری ماهاتما گاندی در ۱۵ آگوست ۱۹۴۷ ميلادي برای همیشه کشورشان را از یوغ استعمار پیر انگلیس نجات بخشیدند.

ياسمين آتشی

 

جشن شهريورگان خجسته باد

نماد امشاسپند خشتره وَایریه ( شهریور)

جشن شهریورگان،شهریور روز از ماه شهریور برابر با چهارم شهریور در گاهشماری ایرانی می باشد.

به مناسبت برخورد روز شهریور و ماه شهریور در این روز ،مطابق معمول هر ماه پس از برخورد روز و ماه همنام، جشنی موسوم به جشن شهریورگان برگزار می شود.

شهریور چهارمین روز از هر ماه در گاهشماری اوستایی است و ماه ششم هر سال ،که با آگاهی از سی و یک روزه بودن ماه های کنونی در نیمسال نخست بهار و تابستان ، جشن شهریورگان برابر با سی ام  امرداد در گاهشمار نوین می باشد.

چهارمین روز از ماه شهریور جشنی در ستایش و گرامیداشت «شهریور»، در اوستایی «خشتره وَایریه» و در پهلوی «شهریور» به مانک (معنی) شهر و شهریاری شایسته و نیرومندی و نام یکی از امشاسپندان، برگزار می شود.

شهریور در زبان اوستایی "خشتره وَایریه" است. خشتره در فرهنگ اوستایی به چم (معنی) شهریاری اهورامزدا در جهان است؛ و اریه نیز به چم آرزو و سال می باشد. به زبان دیگر "خشتره وَایریه" سال و گاهی است که شهریاری اهورامزدا جهان را فرا خواهد گرفت؛ چه جهان مینویی و چه جهان مادی
امشاسپند شهریور چهارمین امشاسپند است. این امشاسپند نشانگر شهریاری و نیرومندی اهورامزدا در جهان مینویی است و یا به روایتی واژه ی شهریور که برگرفته از «خشَترَه وَئیریَه» اوستایی است به معنی شهر و شهریاری شایسته و نیرومند است.

نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه» نیز  آمده که به معنای تقریبی «شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته» است. چنین می‌نماید که این اندیشه‌ و آرمان، خاستگاه نظریه‌های افلاطون و فارابی در زمینه «آرمان‌شهر» یا «مدینه فاضله» بوده باشد. نام شهریور چند بار به همین معنا در «گاتها»ی زرتشت نیز آمده است و بعدها در اوستای نو، او را به گونه‌ای تشخص‌یافته به پیکر یکی از امشاسپندان در می‌آورند.

جشن شهریورگان از جمله ی جشن های آتش می باشد.

از دو دید دیگر می توان اهمیت جشن شهریورگان را دریافت :

نخست اینکه ماه شهریور، ماه گردآوری محصولات کشاورزی می باشد و به خصوص برای کشاورزان این نتیجه گرفتن از کار و زحمت و کشت وکار و به دست آوردن محصول همیشه همراه با شادمانی بوده و برای همین باید این کار با جشنی همراه می شده است.

دیگر اینکه در این ماه «پاییزه کاری» آغاز می شود و چون آغاز هر کار نیکی را باید با شادی در آمیخت از این رو نیز جشن شهریورگان را می توان آغاز فصل نویی دیگر از هنگام کشت دانست.

از دیگر جشنهای ماه شهریور ، جشن زاد روز کورش بزرگ در چهارم شهریور و بازار جشن می باشد که در روز پانزدهم شهریور برگزار می گردیده است.

ویراپ

برای آگاهی بیشتر از نام روزها و ماه ها و جشن های ایرانی به آدرس های زیر در همین وبلاگ مراجعه فرمایید:

جشن شهریورگان

گاهشمار ایرانی (بدانیم و سربلند باشیم)       

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی  

گذری بر فلسفه نام ماه های ايران زمين

 

بازهم 28 امرداد،سالروز كودتاي ننگين

سمت راست عکس ،راهپیمایی مردم در حمایت از دکتر مصدق و
در سمت چپ هجوم شعبان بی مخ و یارانش به خانه دکتر مصدق

بازهم 28 امرداد فرا رسيد و سالروز كودتاي ننگين آمريكايي _ انگليسي و البته با همياري برخي ايرانيان خائن و نادان .

)خوب نيست هميشه بدي هايمان را به گردن ديگران بيندازيم ،تا ما نخواهيم بيگانه جرات دست درازي به كشور و منافع ما را نخواهد داشت ، بيگانگان هنگامي وارد خانه ما شدند كه ما خود به ميهن خيانت كرده ايم و يا در جهالت به سر مي برده ايم ،البته جهالت بي سوادي نيست ، استفاده نكردن از خرد براي تحليل مسائل مي باشد ،وگرنه بي خرد تحصيل كرده بسيارند.(

پس از آنكه نتوانسته بودند با حكم عزل شاه در 25 امرداد 1332 خورشيدي ،دكتر مصدق را كه كمر استعمار را شكسته بود و صنعت نفت را ملي نموده بود و الگوي مناسبي براي كشورهاي منطقه و حتي جهان گرديده بود،بركنار نمايند ،در 28 امرداد 1332 خورشيدي ، دست به كودتا زدند ،كودتايي كه با گلوله باران خانه دكتر مصدق به وسيله تانك به پايان رسيد.

كودتاچيان كه شامل بخشي از نيروهاي آرتش و فرماندهان سر در آخور انگليسش و ارازل و اوباشي همانند شعبان بي مخ ،طيب حاج رضايي و ملكه عضدي و البته طبق روال هميشه بخشي از بازار كه قالباً سر سپرده زور و حكومت هاي ظالم بوده اند تا از اين راه بيشترين منافع را اكتساب كنند و با عدالت و قانون مداري و سيستم مالياتي هميشه در گير و دشمن بوده اند و خيانت خائناني همانند مظفر بقايي،حسين مكي و  آيت ا.. كاشاني و... حزب توده سرسپرده شوروي، مي شد.

دلايل مخالفت شوروي با حكومت دكتر مصدق ،ترس از گسترش شيوه حكومت ملي و عدالت گرا و ضد بيگانه وي در ميان كشورهاي جهان و شكست اردوگاه كمونيسم كه ادامه دهنده حكومت استعماري تزاري ، اما در قالب ايدئولوژي ، بود.

شوروي مخالف الگوي حكومتي بود كه عاري از هرگونه خشونت ،سركوب و يا جنايت و بر اساس منافع مشترك سرزميني بود و نه بر اساس ايدئولوژي و مرام و خودي ناخودي كردن اجتماع و تبعيض.

 از مهمترين عناصر كودتا، مردم نا آگاهي بودند كه صبح درود بر مصدق گفتند و شب مرگ بر مصدق، همان مردمي كه هنگاميكه شهيد دكتر حسين فاطمي را با برانكادر به مسلخ  مي بردند در كاباره ها  و مساجد مشغول خويشتن خويش بودند ، همان مردمي كه وقتي امير كبير را در كاشان كشتند و ميرزا آغاسي و ديگر خائنين نخست وزير شدند ،صدايش در نيامد ،مردمي كه امير كبير حافظ منافع ملي و دلسوز كشور كه واكسيناسيون را در ايران اجباري مي كند و براي فرار مردم خرافاتي از واكسيناسيون مي گريد،را به ياد نمي آورند ، همان مردمي كه از ظلم و ناكامي ملي و شكست هاي حكومت قاجار به تنگنا آمده بودند و دست به انقلاب مشروطه در 14 امرداد 1285 خورشيدي زده بودند ،اما زمانيكه مجلس تشكيل شد ،در خواب خرگوشي فرو رفتند و مجلس را تقديم نوكران انگلستان نمودند ،همان مردمي كه در زمان به توپ بسته شدن مجلس شوراي ملي توسط نيروهاي قزاق روس و به دستور محمد علي شاه ،بي تفاوت گذشتند،همان مردمي كه در صبح 3 شهريور 1320 خورشيدي از رضا شاه ستايش ها مي كردند و شب 3 شهريور 1320 خورشيدي و پس از اشغال ايران توسط متفقين ، او را دشنام دادند و پس از 10 سال كه جنازه اش را به ايران آوردند در مدحش شعرها گفتند و تشيع جنازه با شكوه و گسترده اي برگذار كردند و تازه يادشان آمد كه ايران ويرانسرايي بيش نبود كه وي آباد كرد ( هرچند رضا شاه با كمك انگلستان آمده بود ، اما راهش را از آنان جدا و به آباداني كشور مي انديشيد)، همان مردمي كه به جاي انديشيدن كه سخت ترين كارها برايش محسوب مي گردد و حتي تا به امروز متاسفانه در بين مردم ما اين فرهنگ الگو برداري پا برجاست،مردمي كه بيشتر به تقليد از يك باور و يك مرام ،ايدئولوژي ،شعار و يا حركت گام بر مي دارند و برايشان كلمه " چرا " بي معناست ،مردمي كه با داشتن بهترين مدارك و مدارج علمي و حتي مطرح در سطح جهاني ،هنوز به همان كتابي كه در 15 سالگي خوانده تمسك مي جويند و همه چيز را با آن توجيه مي كنند.

مردمي كه اكثريت دم از دموكراسي مي زنند ولي حتي الفبا و معناي كلمه آنرا نمي دانند ، همان مردمي كه تا سخن حقي را بشنوند ولي چون خلاف باورشان باشد ،بر تو مي تازند ...

تا زماني كه مردم ما منافع ملي و دراز مدت و عدالت آنهم براي همه مردم ايران را خواستار نباشيم و تا زماني كه كشوري آباد و آزاد و داراي رفاه و عدالت براي همه مردم ايران ،نداشته باشيم و تا زمانيكه تعصبات ديني و فرقه اي و قومي را به زباله دان نريزيم ، اگر تا ابد هم بكوشيم و داد بزنيم و منافع فردي يا گروهي خاص از مردم را در نظر بگيريم ،سرنوشتي بهتر از سرنوشت 104 سالي كه از انقلاب مشروطه مي گذرد نخواهيم داشت و يا بيگانگان برايمان تعيين سرنوشت خواهند كرد و يا سرسپردگان خود را بر ما حكمروا خواهند نمود و يا آنكه كشورمان را درگير جنگ و تحريم خواهند نمود.

انديشه درست و گروهي و بر اساس منافع تمام ايرانيان و بر اساس اشتراكان سرزميني و دور از هر گونه وابستگي هاي دسته اي و قومي و مذهبي و مرامي و دراز مدت و يكدلي ،تنها راه نجات و سربلندي ايران مي باشد.

نخست خانه خويش را آباد سازيم ،سپس براي چگونگي اداره آن تصميم گرفت ،آنهم تصميمي براي تامين نظر همه و نه اكثريت مردم ايران ،كه حق يك ايراني با حق همه ايرانيان برابر است.

 


يكدلي ايرانيان براي بهتر زيستن

در پاسخ به آن دوستان كه دم از نژاد و قوميت مي زنند

نيك بنگريد،كره ژاپن و چين چه جنگ ها و چه كشتارهايي كه نداشته اند،اما امروز متحدند و به سوي پيشرفت و رفاه و يكي شدن گام مي نهند و به گونه اي مشابه آن اتحاديه آسه آن،نفتا،كونكاكاف،اتحاديه عرب،جامعه اروپا،پيمان شانگهاي و... در حال تكوين و نيرومند شدن مي باشند.

اين همه كشور و ملت با اين همه سابقه جنگ و بمباران شيميايي و هسته اي و نسل كشي،به سوي اتحاد و يكپارچگي مي تازند،اما ما كه نه سابقه قتل و جنايت در حق يكديگر داشته ايم و نه سابقه دشمني و در حاليكه فرهنگ و سنن و آيين آب و خاك و منافع اقتصادي و مليمان يكيست و بارها در كنار هم در برابر بيگانه ايستاده ايم و از خاك و آب و منافع ملي در برابر بيگانه مقاومت كرده و شهيد داده ايم و ما كه بيش از 1000 سال حكومت اقوام گوناگون ساكن ايران را تجربه كرده ايم،ما كه در چالدران نگفتيم اينان آذري هستند ،پس به ما چه مربوط،ما كه در جنگ ايران و روس نگفتيم اينان آذري هستند به ما چه ،ما كه در ايلام و كرمانشاه و كردستان و خوزستان و خراسان و.. نگفتيم اينها از ما نيستند و در برابر دشمنان اين خاك جان فشاني كرديم،ما كه به هنگام سيل و زلزله و جنگ و قحطي از سفره هايمان زديم تا يار يكديگر باشيم،چرا در اين روزگاري كه دنيا در پي قوي تر شدن و اتحاد است،ما در پي كوچك كردن و جنگ باشيم؟چه بلايي بر سر يوگوسلاوي مقتدر اروپاي مركزي آمد،چه بلايي بر سر شوروي آمد؟

فرض كه شما تركي و نه آذري ماد نژاد،شما عربيد و نه از سادات ايراني نژاد رانده شده از يمن به ايران،فرض كه همه درست باشد،آيا برخي سياستهاي نادرست،بايد باعث تفرقه و كينه باشد و در نتيجه توهين و زير سوال بردن تمدن و فرهنگ و بزرگان يكديگر؟

همانگونه كه كوروش و داريوش و اردشير پارسي افتخار ايران هستند،همانگونه مهرداد و اردوان پارتي و يعقوب سيستاني،امير اسماعيل ساماني تاجيك ،نادر كرد يا ترك،كريم خان لر،شاه اسماعيل و شاه عباس آذري،رضا شاه مازني،امير كبير فراهاني و ستار خان و باقر خان آذري ، مصدق تهراني آذري و  80000 شهيد عرب و هزاران شهيد تركمن و بلوچ و كرد و قشقايي و بختياري و آشوري و ارمني و كرمانشاهي و ايلامي و مازني و گيلك و لر و هزاران هزارنخبه و دانشمند و شاعر و هنرمند ديگر افتخار ايرانيان هستند.

كي بابك و پور مسلم و محمد نخشب و المقنع و ابوالساج ديودست تبريزي و  مازیار مازني و ستار خان و باقر خان و يپرم خان ارمني و يعقوب ليث سيستاني  ... صحبت از قوم و نژاد كردند؟،شاه اسماعيل و شاه عباس چه؟ نادر چه؟،همگي يك جمله صحبت از سربلندي اين سرزمين، دور از مسئله نژاد و قوم كردند.

معبد آناهيتا و تخت سليمان و خرابه هاي توس و  بيستون و تپه هگمتانه و حسنلو و سيلك و مارليك و شهر سوخته سيستان و بيشاپور و اسفيوخ و صد دروازه (هكتو پوليس) و پرس پوليس و پاسارگاد و نقش رستم و چغازنبيل و فلك و الافلاك و گنبد كاوس و كندوان و قلعه مادي نزديك تبريز و شوش و بم و قلعه رودخان و قلعه بابك خرمدين و آثار اورامانات و از همه مهمتر كهن ترين تمدن و الفباي جهان يعني تمدن جيرفت و ...همه و همه يادگار و افتخار و سند مشترك  تمدن ايراني مي باشند.

پيشينيان و تمدن اين سرزمين دارايي و فرهنگ همه ماست،خواسته يا ناخواسته ميوه و غلات خاكي را خورده ايم كه از اجزاي كالبد همين پيشينيان مشترك است و هم خون و هم ريشه گشته ايم.

ما همه ايراني هستيم،با اين ثروت زير زميني ،با اين سواحل طولاني با اين موقعيت استراتژيك جهاني با اين وفور انرژي و نيروي كار و تحصيل كرده و به حق نخبه،چرا بايد سرزمين ما در فقر و تبعيض باشد؟

آيا پاسخي غير از خواست دشمنان و دست خائنين اختلاف انداز براي آن مي باشد؟

همان هايي كه گذشته تلخ و تجربه نژاد گرايي خويش را به فراموشي سپرده اند و به سوي اتحاديه ها با يك پرچم و يك پارلمان و يك واحد پول مي روند،اما همان نسخه باطل قوم گرايي را براي ما مي پيچند.

چرا كشورك هاي تازه تاسيس سعي در تحريف نام خليج فارس دارند و برخي در ايران حمايت مي كنند؟

آنها به دنبال حذف فارس يا پرشين ، نام بين المللي ايران ، از اين دريا و تصاحب منابع اين دريا هستند كه ثروتش از كل ثروت ايران بيشتر است،امروز نام، فردا مرز و دارايي آن و در نتيجه فقر ايران و ضعف اين مردم آماده پيشرفت .

ايران تنها كشوري در دنياست كه به هيچگونه منابع انساني و يا مواد اوليه از خارج احتياج ندارد و تنها دلسوزي رهبران و يكپارچگي ملي و سياست درست منطقه اي و جهاني و پرهيز از جنگ ،براي پيشرفت و ابر قدرتي ايران كافيست،از همين روست كه دشمنان ما ،بويژه همسايگان ايران  كه همگي تازه تاسيس و بدون پشتوانه تاريخي و تمدني مي باشند و سعي در تاريخ سازي و دزدي فرهنگي و تمدني دارند ، از اين امر آگاهي كامل دارند از اين روي تمامي تلاش خود را براي سنگ اندازي به هر نحو ، از اختلافات قومي و مذهبي گرفته تا حمله نظامي و كمك به تروريسم و تحريف نام و اختلافات مرزي ،به كار مي برند،چون به خوبي آگاهند كه ايراني آباد به معناي رويكرد مردمان كشورشان كه در گذشته نه چندان دور ايراني بوده اند به سمت ايران و سر سپردگي و يا حتي تجزيه كشورهايشان مي باشد،تجربه ثابت كرده است مردماني با وابستگي دو فرهنگي ،هميشه به سمت آن فرهنگ از ريشه خود مي روند كه برتر ، نيرو مند تر و پيشرفته تر و غني تر مي باشد.

دشمن آگاه است و ما در خواب.....

اگر امروز سخن از دفاع از نام خليج فارس مي گردد،براي تكرار نشدن تجربه تلخ ديروز و جنگ 8 ساله ايران و عراق است،اگر آنروز ايران ما درگير مسائل داخلي نبود،اگر نيروهاي مسلح ما در آستانه نابودي نبودند و اگر مردم و سياستمداران ما هوشيار بودند ،دشمن از اين موقعيت نمي توانست سو استفاده نمايد و به طمع خاكمان به كشورمان يورش ببرد،يورشي كه بيش از يك ميليون شهيد و يك ميليون جانباز و ميليون ها مجروح و آسيب ديده روحي از ديدن صحنه هاي دهشتناك جنگ و بمباران  و مرگ عزيزان، ارمغانش بود ، يورشي كه بيش از 1000 ميليارد دلار خسارت بر دوش اين مردمان بر جاي گذاشت،خسارتي كه با توجه به تورم جهاني دلار و سود 5% متعارف جهاني ،به مبلغي بيش از 7300 ميليارد دلار رسيده است.

اگر امروز يكدل و هوشيار باشيم و از حقمان به خوبي دفاع كنيم ،چنين تجربه تلخي تكرار نمي گردد.

 

اگر يكدل و متحد باشيم،اگر تنها به گذشته مشترك و خوبمان بپردازيم و به خود به قبولانيم كه ما بزرگ دنيا بوده ايم،پس بايد امروز نيز بزرگ باشيم،چون حق ماست،چون توانايي و ثروت آنرا داريم،به جاي بديهاي خرده فرهنگ هاي مناطق مختلف،از نيكي هاي هم بگوييم،بي گمان در دام اين غرض ورزان و سرايندگان شعار تفرقه بينداز و حكومت كن نمي افتيم.

نخست اين خانه را آباد و سر بلند كنيم سپس حقوق را كه برخي بر حقند،طلب نماييم،كه همه در تنگنا و ظلمند.

يكدل باشيم براي بهتر زيستن تا در برابر نسل آينده شرمگين از واپسگرايي و فرصت سوزي نباشيم.

پاينده خرد

پاينده دل راستين جو

پاينده ايران

 

قانون جنگ دفاعي پارسيان و بخشنامه شماره 227 استالين

ژوزف استالين رهبر اتحاد جماهير شوروي در زمان جنگ جهاني دوم

بخشنامه نظامي شماره 227 استالين رهبر وقت اتحاد شوروي بامداد 28 ژوئيه 1942 ( 6 امرداد 1321 خورشيدي ) خطاب به يكايك افراد مسلح اين كنفدراسيون صادر شد كه در آن عقب نشيني سرباز در نبرد دفاعي وقت را بدون دريافت دستور كتبي فرماندهان ارشد ممنوع و مجازات تخطّي از اين بخشنامه را اعدام فوري تعيين كرده بود. (در قانون جنگ؛ دفاع در برابر تجاوز بيگانه، نبرد ميهني = مقدس عنوان گرفته است.). ظهر همين روز، راديو مسكو كه صداي آن از بلندگوهاي سربازخانه ها براي شنيدن نظاميان پخش مي شد به تفسير اين بخشنامه كه آن را لازم و حياتي خوانده بود پرداخت و گفت: پارسيان با چنين قانوني به مدت 12 قرن يك امپراتوري بزرگ داشتند و 225 سال تنها ابرقدرت جهان بودند. در آن سرزمين دو بار از اين قانون تخطي شد و امپراتوري آنان موقتا از دست رفت؛ يك بار در برابر تعرض اسكندر و بار ديگر در برابر مسلمانان عرب و فاصله ميان اين دو مورد بيش از نهصد سال بود و در بار دوم پرچم نظامي خود را كه برايشان مقدس بود ازدست دادند، ما (روس ها) نبايد از برابر آلماني ها فرار كنيم. آنان بدون دليل و منطق و بدون اينكه مورد تهديد ما قرار گرفته باشند سرزمين مان مورد تجاوزي بسيار خشن قرارداده اند و دفاع ما يك ايستادگي مقدس، مشروع و ميهني است و بنابراين نبايد به خاطر زنده ماندن موقت و به بهاي به كشتن دادن ديگران و انهدام وطن، از برابر متجاوز بگريزيم. با فرار و كرنش، تعرض متوقف نخواهد شد و ....
اين بخشنامه و گفتار كه ورقي از تاريخ جنگ هاي ميهني را تشكيل داده است سبب شد كه روسها بايستند و تجاوزگر را نابود سازند. بوروكراسي (ساختار اداري غير علمي و اصطلاحا: من درآوردي)، فساد مقامات بالا، خودخواهي و فقر تفكر ميهني و عمومي؛ شوروي را از درون فروپاشانيد، نه تعرض خارجي و ....
جالب است بدانيد كه ارتش شوروي براي روحيه بخشي به سربازانش براي جنگ و مقاومت در برابر ارتش نازي از شعرهاي حماسي شاهنامه فردوسي سود مي جست و خواندن اين شعرها توسط سخنوران ماهر در ارتش را به كاري روزمره و در عين حال اجباري در دستور كار خود قرار داده بود.
ارتش لهستان كه پس از فتح كامل كشورشان ،به صورت پارتيزاني در حال نبرد با ارتش آلمان نازي بود ،از الگوي ارتش شوروي سود مي برد و شاهنامه خواني را در برنامه هاي خود گنجانده بود.
پس از شهريور 1320 خورشيدي و اشغال ايران توسط متفقين،ارتش سرخ و نيروهاي لهستاني به پاس خدماتي كه از سروده هاي فردوسي در پيش برد اهداف خويش برده بودند،هدايا و يادمان هايي به آرامگاه بزرگ شاعر ايران زمين و پدر زبان فارسي نوين،تقديم كردند كه هم اكنون در موزه آرامگاه فردوسي موجود مي باشد.
ما در خانه خويش بهترين گنج ها را داشته و داريم،اما هميشه از خويشتن خويش بي خبريم . . .

 

جشن امردادگان خجسته باد

نماد امشاسپند امرتات ( امرداد )

جشن امردادگان ،امرداد روز از ماه امرداد برابر با  سوم امرداد در گاهشماری ایرانی می باشد.

به مناسبت برخورد روز امرداد و ماه امرداد در این روز ،مطابق معمول هر ماه پس از برخورد روز و ماه همنام، جشنی موسوم به جشن امردادگان برگزار می شود.

امرداد هفتیمن روز از هر ماه در گاهشماری اوستایی است و ماه پنجم هر سال ،که با آگاهی از سی و یک روزه بودن ماه های کنونی در نیمسال نخست بهار و تابستان ، امرداد روز از ماه امرداد برابر با سوم امرداد در گاهشمار نوین می باشد.

هفتمین روز از ماه امرداد (مرداد) جشنی در ستایش و گرامیداشت «امُرداد»، در اوستایی «اَمِرتاتَ» و در پهلوی «اَمُرداد» به معنی بی مرگی و جاودانگی و نام یکی از امشاسپندان، برگزار می شود.

جشن امرداد در ستایش و گرامیداشت امشاسپند امُرداد برگزار مي‌شود. واژه‌ي امرداد در پارسي  اوستایی اَمِرتات ameretat و در پارسي پهلوی اَمرداد است: amordad

واژه‌ی امرتات، از سه بخش درست شده است: (اَ + مَر + تات). بخش نخست، اَ در زبان پارسي پیشوند نايش (نفی) است، بخش دوم، مَر از ریشه‌ی كنشي *مصدری) به چم مرگ و بخش سوم، تات پسوند رسایی و تندرستي است، و روي‌هم رفته به چم (معنی) بی‌مرگی و جاودانگی است. ياد‌آوري مي‌شود كه امرداد هم ريشه با واژه‌ي انگليسي Immortal  است. 

این نام در اوستا، به ویژه گات‌ها فروزه‌اي (صفتي) است برای اهورامزدا، نماد جاودانگي و پایندگی او.

امرداد در باورهای ایرانی در جهان گيتيك (فيزيكي) نگهبان و سرپرست گیاهان و روييدني‌ها است و از همين روي با خرداد در كنار هم جای دارند، چون رسايي يا هُردات (كمال) و پايداري در جهان مينُوي از آن این دو امشاسپند است. از این روی این جشن را بیشتر در دامن نهاد يا پرهام (طبیعت) ،برپا می‌كردند. 

نياكان ما در اين روز به به باغ ها و كشتزارها ی خرم و دلنشين مي رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا و در پی آيين‌ها ايي اين جشن را با شادی و فرخندگي در هوای پاك برگزار مي كردند.

این نام در اوستا، به ویژه گات ها صفتی است از برای اهورامزدا، مظهر زوال ناپذیری و پایندگی خداوند.

از دیگر جشنهای ماه امرداد ، جشن چله تابستان  می باشد که در روز دهم امرداد برگزار می گردیده است.

ویراپ

برای آگاهی بیشتر از نام روزها و ماهها و جشنهای ایرانی به آدرسهای زیر در همین وبلاگ مراجعه فرمایید:

جشن امردادگان

گاهشمار ایرانی (بدانیم و سربلند باشیم)      

جدول نام روزهای هر ماه در گاهشماری ایرانی 

گذری بر فلسفه نام ماه های ايران زمين

 

خيزش مردمي 30 تير سال 1331 خورشيدي


دكتر مصدق در حال اهدای گل بر مزار شهدای 30 تير

30 تير 1331 خورشيدي،محمد رضا شاه پهلوي تسليم خواست و اراده ملي گرديد و علاوه بر تنفيذ حكم نخست وزيري دكتر محمد مصدق ،پست وزارت جنگ ( دفاع ) را نيز به وي سپرد.

شاه پس از 5 روز مقاومت در برابر خواست سراسري مردم ايران و كشتار تظاهرات كنندگان وادار به قبول خواست مردم گرديد.

دكترمحمد مصدق در اعتراض به مداخله شاه در امور اجرايي كشور ، از نخست وزيري كناره گيري كرده بود و شاه احمد قوام (قوام السلطنه) را مامور تشكيل كابينه كرده بود ، مردم به پشتيباني از مصدق به خيابان ها ريختند و تا بازگرداندن وي به رياست دولت از پاي ننشستند. مصدق تاكيد داشت كه نظام حكومتي ايران مشروطه پارلماني است و شاه بر اساس قانون اساسي حق دخالت در امور اجرايي را ندارد.

بر اساس قانون اساسي مشروطه ،نخست وزير منتخب مجلس شوراي ملي مي باشد.

تا پيش از ظهر روز 30 تير 1331 خورشيدي،يگان هاي آرتش بسياري از مردم را كه در خيابان ها تجمع كرده بودند به گلوله بستند، اما بالاخره شاه در عصر آن روز حاضر به قبولي خواست مردم و دكتر مصدق گرديد و شرايط دكتر مصدق را پذيرفت.

اما استعمارگر پير انگلستان به همراه نو استعمارگر آمريكا كه از دكتر مصدق ضربه سنگيني را دريافت نموده بود،دست از توطئه بر نداشت و با حمايت بخشي از آرتش و بازاريان و اراذل همانند شعبان جعفري (شعبان بي مخ) و ملكه عضدي و خيانت برخي از اطرافيان دكتر مصدق ،دست به كودتاي ننگين 28 امرداد 1332 زد و نخستين جنبش ضد بيگانه ايران را با شكست مواجه كرد،اين كودتا لكه ننگي براي بسياري در تاريخ به ثبت رساند،از جمله شوروي سابق و عوامل خودفروخته آن يعني حزب توده و دكتر بقايي،حسين مكي و آيت ا.. كاشاني كه به جنبش مردمي پشت كردند و منافع خويش را بر منافع ملي ترجيح دادند.

آرامگاه شهداي 30 تير 1331 خورشيدي در گورستان ابن بابويه تهران مي باشد،دكتر مصدق وصيت كرده بود پس از مرگ در اين گورستان و در كنار اين شهدا به خاك سپرده شود ،كه با مخالفت شاه، كالبد وي را در تبعيدگاهش در روستاي احمدآباد به خاك سپردند.

يادشان گرامي باد.

 

پذيرش قطعنامه 598

27 تير ماه سال 1367 خورشيدي،دولت ايران قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل را پذيرفت و جنگ 8 ساله ميان ايران و عراق به پايان رسيد.

هر چند كه عملا تا 2 سال بعد از پذيرش قطعنامه از سوي ايران ،نيروهاي دو طرف در آرايش جنگي بودند و به طور كامل به مرزهاي تعيين شده در قرار داد سال 1975 الجزاير بازنگشتند.

در طي اين 2 سال بارها نيروهاي عراقي براي گرفتن اسير به نيروهاي ايراني حمله كرد تا بتواند تعداد بيشتري اسير ايراني داشته باشد تا بتواند در چانه زني هاي صلح از آنها استفاده نمايد.

آتش بس كامل و تبادل اسرا پس از حمله عراق به كويت و براي اطمينان خاطر عراق از جبهه شرقي يعني ايران ،به وقوع پيوست.

جنگ 8 ساله و يا در حقيقت 10 ساله ايران و عراق در 31 شهريور سال 1359 خورشيدي (22 سپتامبر 1980 ميلادي ) با حمله صدام به خاك ايران و در شرايطي كه كشور ايران فاقد نيروي نظامي منسجم بود آغاز گرديد.

رده هاي بالاي ارتش فراري ،اعدام و يا بازنشسته شده بودند و حتي در مجلس از سوي برخي نا آگاهان و دشمنان اين خاك ،موضوع انحلال ارتش در دستور كار قرار داشت، سپاه پاسداران هم يك نيروي شبه نظامي بود كه از آموزش كافي براي جنگ هاي كلاسيك برخوردار نبود.

تنها مبارزه خود جوش و حس ميهن دوستي جوانان با غيرت خوزستاني در روزهاي نخست و سپس همه جوانان ميهن راه را بر دشمن زخم خورده و تازه تاسيس عراق بست و باعث زمين گير شدن ارتش سراپا مسلح آن گرديد، جواناني از تمامي خاك ايران به ويژه خوزستان،اصفهان ،خراسان ، آذربايجان شرقي و كرمانشاه ،با دست خالي و با خود باوري جلوي زياده خواهي و چشم داشت دشمن زبون و 49 متحد آنرا جانانه گرفتند.

مبارزه ، پايداري و پيروزي هاي ايرانيان، حاميان عراق را واداشت كه خود مستقيما وارد جنگ با ايران گردند و با حمله آمريكا به سكوهاي نفتي شدت بيشتري يافت و حتي نقش مستقيمي در بازپس گيري بندر استراتژيك فاو از ايران را بر عهده گرفت،اما نيروهاي ايراني دست از نگاهباني از خاك ايران بر نداشتند ،از اين روي متحدان اصلي صدام،يعني آمريكا و عربستان ،دست به دو جنايت عليه غير نظاميان ايراني زدند،حمله به هواپيماي مسافربري ايران توسط ناو آمريكايي وينسنس و ديگري كشتار حجاج ايراني در مكه توسط عربستان.

عراق از زمان تاسيس (1311 خورشيدي!!! ) در بخش هايي از عراضي اشغالي ايران و شامات و كردستان ( كردها قلب و موسس نخستين حكومت ايراني در تاريخ هستند،به عبارت بهتر كردها پدر ايران مي باشند) كه با دسيسه انگلستان به وجود آمده بود،هميشه از دولت هاي ايران تو دهني خورده بود ،اما با احساس ضعف در حكومت ايران از فرصت بدست آمده سو استفاده كرد و به خاك ايران تجاوز نمود.

جنگ تحميلي عراق عليه ايران بنا به برخي آمارها بيش از يك ميليون شهيد و همين تعداد جانباز براي ايران به همراه داشت و رقمي در حدود 1000 ميليارد دلار به اقتصاد ايران ضربه وارد كرد كه با توجه به تورم جهاني و دلار اين مبلغ برابر با 2500 ميليارد دلار امروز مي گردد و اگر بخواهيم سود اين پول را با بهره 5% از 22 سال پيش حساب كنيم به رقمي برابر با  7314 ميليارد دلار مي رسد،كه توقع مي رود مسئولان با پيگيري دريافت اين مبلغ و همچنين خسارات رواني جامعه و جانبازان و بازماندگان شهداي جنگ ،در احقاق حقوق ملت ايران كوشا باشند.

علاوه بر دريافت غرامت ،مي بايست عليه تمامي كشورهاي حامي عراق به ويژه عربستان و كويت و اردن و كشورهاي غربي و هند كه مواد شيميايي در اختيار عراق قرار دادند نيز ،اعلام شكايت در مراجع رسمي و بين المللي صورت گيرد.

"ايران هميشه جاودان است،چون ايراني هميشه بيدار است"